از دوردست‌های تبعید

جان و جنون

شنبه, ۱۲ خرداد ۱۳۹۷، ۰۸:۱۲ ق.ظ

من آن ابراهیممْ که در آتش بسوخت...

من آن ابراهیمم که در آتش فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در خاکستر سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در به‌بادرفته‌خاکستر سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در رقص به‌بادرفته‌خاکستر سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در سودای رقص به‌بادرفته‌خاکستر سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که در خیال‌زده‌سودای رقص به‌بادرفته‌خاکستر سراب آتش نمرود فراقت بسوخت...

من آن ابراهیمم که بسوخت که بسوخت که بسوخت که بسوخت که بسوخت که بسوخت که بسوخت که...

  • حضرت کازیمو

جانِ جنون

سه شنبه, ۸ خرداد ۱۳۹۷، ۰۹:۰۰ ق.ظ

من از شب‌های دلتنگی، از این صبح پر از اندوه می‌ترسم

از این شک و از آن تردید

از این ظلْمات خوف‌انگیز 

وز این بشکسته‌ زورق در میان هجمه‌ی امواج می‌ترسم


یمی دیدم میان مرگ و شعریدن

میان جنت و دوزخ

فتاده لابلای شعله‌های عشق و شوریدن،

و خود هم پای‌کوبان

دست‌افشان

پریشان‌جان و بی‌جامه

ستاده بر جبین آن سیه‌امواجِ شورانگیز

مستِ رقصیدن،

و آنی بعد 

غرقیدن...



تمام قصه باشد شرح یک واژه:

جنونیدن...

  • حضرت کازیمو

جنونِ جان

شنبه, ۵ خرداد ۱۳۹۷، ۰۳:۵۹ ب.ظ

ای همرازترین صبحِ در ظلمت محو شب غنوده، ای ایستاده بر بلندترین درّه‌های خفته در آغوش سرد بیداری، ای انتظار، ای دلتنگی، ای نسیم‌ترین سوارِ در سینه‌ی سرخ سالیان سراب شده، ای شالوده‌ی درد، ای بنیاد اندوه، ای دوردست‌ترین قربت قبر غبار غربت، ای آمال فروخورده، ای هر چه بغض، ای هر چه اشک، ای هر چه رشک، ای بی‌سحرترین شب، ای شب‌ترین سحر...

ای ویرانی‌ام، 

کجا بیابمت تا بمیرانی‌ام؟

  • حضرت کازیمو

شانه زن گیسو...

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

ما که چند مدتی است قلم‌ نحیفمان شکسته و چشمه‌ی کوچک نوشتن‌مان خشکیده، پس بگذار در این وانفسای اندوه و رنج دست به دامان بیدلان عالم شویم و بر سماع واژه‌هایشان به رقص آییم که خاک رهشان توتیای چشمانمان...


گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما

بر سر ما سایه خواهد کرد سر تا پای ما


بی‌نفس در ظلمت‌آباد عدم خوابیده‌ایم

شانه زن‌ گیسو، سحر انشا کن از شبهای‌ ما


جهد ما مصروف‌ یک سیر گریبان است و بس

غیر این‌ گرداب موجی نیست در دریای ما


برتن ما هیچ نتوان دوخت جز آزادگی

گر همه سوزن دمد چون سرو از اعضای ما


ماجرای بوی‌ گل نشنیده می‌باید شنید

ای هوس‌ تن زن‌، زبان‌ غنچه است انشای ما


رنگی از گلزار بیرنگی برون جوشیده‌ایم

از خرابات پری می می‌کشد مینای ما


یار در آغوش و سیر کعبه و دیر آرزوست

ناکجا رفته‌ست از خود شوق بی‌پروای ما


سعی‌ همت را ز بی‌مغزان چه‌ مقدار آفت‌ است

هر که را گردید سر، بر لغزشی زد پای ما


دل مصفا کن‌، سر از وستعگه مشرب برآر

آینه‌ صیقل زدن‌ سیری‌ست درصحرای ما


شش جهت‌ هنگامه‌ی امکان ز نفی ما پر است

رفتن از خود ناکجا خالی نماید جای ما


یک نفس بیدل سری باید نیاز جیب‌ کرد

غیر مجنون نیست‌ کس در خیمهٔ لیلای ما

  • حضرت کازیمو

روحُه روحی و روحی روحه

دوشنبه, ۱۷ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۱:۰۸ ب.ظ

خود را‌ در من بریز

من همان جامم که از ناز شرابت مست است

مرا در خود بریز

من همان شرابم که جز جام جانت وطن ندارد...

  • حضرت کازیمو

کاشکی اسکندری...

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۸ ب.ظ
در جنگ و صلح گفته بود امیدوارم این همان آخرین قطره باشد که عاقبت جام را لبریز می‌کند. اخوان ثالث اما گفته بود لیک بی‌مرگ است دقیانوس. من هم بعید می‌دانم جناب تالستوی. اخوان بیش از همگان می‌فهمید که گفت کاوه‌ای پیدا نخواهد شد امید، کاشکی اسکندری پیدا شود.

آری، کاشکی اسکندری پیدا شود...
  • حضرت کازیمو

یا حضرت غم

شنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۵۵ ب.ظ

"ساقیا باده بده شادیِ آن کاین غم ازوست..."

  • حضرت کازیمو

انتهای دنیا

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ق.ظ

کودک بودم. به خیابان پشتی خانه‌ی کوچکمان رفته بودم. خلوت بود. شهر کوچک بود. هماره گمان می‌بردم آن درخت‌ها که در دوردست‌ها درست انتهای آن خیابان دیده می‌شوند انتهای دنیاست. تابستان که خورشید بی‌رحم بود و گرما سوزنده، آن دورها موّاج دیده می‌شد. تو گویی درخت‌ها حرکت می‌کردند، یا در رقص بودند. همین تصویر محو بر رازآلودگی انتهای دنیای کودکی‌هایم می‌افزود. چه تصویر غمگینی. کمی قد کشیدم. ما از آن شهر کوچ کرده بودیم. چقدر اینجا بزرگ است و پرهیاهو. انتهای هیچ خیابانی درخت نیست. تنها دود است و غبار. از کجا معلوم که انتهای آن خیابان خلوت انتهای دنیا نبوده است؟



روزی با پسر خردسالم به انتهای دنیا سفر خواهم کرد و زیر آن درخت‌ها برایش قصه خواهم خواند...

  • حضرت کازیمو

درباره‌ی امام دوازدهم

سه شنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۱:۲۶ ب.ظ

دیگر چیزی ندارم برای نوشتن. ذوقی هم نمانده. 

 

قطعه فیلمی که گذاشته‌ام بحثی است کوتاه در باب ولادت امام دوازدهم شیعیان که یکی از بزرگترین مراجع و مدرسین حوزه، آیت‌الله سید کمال حیدری، در جلسه‌ی درس خارج‌ش مطرح می‌کند. گرچه شاید چون ایشان لیسنده‌ی ماتحت قدرت نیست، از نظر بسیاری از سر در آخور کرده‌ها عالِم محسوب نشود! عالم لابد همان‌هایی هستند که دهان قدرت بادشان کرده و دست حاکمیت زینتشان داده. اما از نظرگاه آنانی که بی سودای رسیدن به یونجه و علفِ این و آن تنها در پی کسب حقیقتند، عالمی است بزرگ و مدقق. 

 

دریافت (حجم فیلم را خودم پایین آورده‌ام اما پخش‌کننده‌ی بیان خیلی بیشتر کیفیت را خراب کرده است. اما در هر حال قابل دیدن است. مهم زیرنویس فیلم است که می‌توان خواندش)

  • حضرت کازیمو

رمز تویی، راز تویی (درخواست رمز نکنید)

دوشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۳۸ ب.ظ
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
  • حضرت کازیمو