از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

در گذر سال‌ها

چهارشنبه, ۲ آبان ۱۳۹۷، ۰۶:۴۵ ق.ظ

از ایوانِ خالی برایم دست تکان ده

وقتی خیابان‌ها به شتاب می‌دوند

وقتی قطار شیهه می‌کشد و دلتنگی شهر را پشت سر می‌گذارد.

باید چشمانم را ببندم

و تو را پشت پنجره‌ی متروک اتاقت ببینم

که برایم دست تکان می‌دهی

و با لب‌های خاموشت ترانه‌ی وداع را زمزمه می‌کنی.

تکان‌های ریز قطار

تیک تیک گنگ ساعت

خیال‌های مشوش

پاره‌های لبخند تو در پستوهای تاریک ذهنم،

[از درختان لخت شهر قار قار تیز کلاغ‌ها می‌ریزد]

چه عصر بلند غمینی است.


من نصف دنیا را با پاهای خسته‌ام دویدم

به این امید

که در نیم دیگر آن

جایی میان درختان سدر و صنوبر

شبحی از تو را بیابم

که قرن‌ها به انتظارم ایستاده

و لب‌های محزونش

نقشی است از سال‌های از دست رفته.

-چند پاییز؟-



باید عکس‌های خاک‌گرفته‌ات را زیر و رو کنم

چشم‌های نجیبت را از یاد برده‌ام...

  • ۹۷/۰۸/۰۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۲)

حقیقتا چشم‌هایش را از یاد برده‌ام
پاسخ:
دنیا همینه. همه چیز فراموش میشه
«حرکت سنگین و تکلف پاره آهنهای کهنه ی قطار»، «گذر کلاغ ها»، «عصر»،...
فقط توی همین وبلاگه که امکان داره که این چند تا «تصویر» این طور جادویی به هم آمیخته بشن و آدم رو خسته خاطر و دلتنگ یک تصویر از یاد رفته بکنند. عجب فضایی خلق کردی. زیبا مینویسی.

پ.ن. چند پاییز آقا؟ واقعا چند پاییز...؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی