از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

شانه زن گیسو...

چهارشنبه, ۱۹ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۱۳ ب.ظ

ما که چند مدتی است قلم‌ نحیفمان شکسته و چشمه‌ی کوچک نوشتن‌مان خشکیده، پس بگذار در این وانفسای اندوه و رنج دست به دامان بیدلان عالم شویم و بر سماع واژه‌هایشان به رقص آییم که خاک رهشان توتیای چشمانمان...


گر چنین بالد ز طوف دامنت اجزای ما

بر سر ما سایه خواهد کرد سر تا پای ما


بی‌نفس در ظلمت‌آباد عدم خوابیده‌ایم

شانه زن‌ گیسو، سحر انشا کن از شبهای‌ ما


جهد ما مصروف‌ یک سیر گریبان است و بس

غیر این‌ گرداب موجی نیست در دریای ما


برتن ما هیچ نتوان دوخت جز آزادگی

گر همه سوزن دمد چون سرو از اعضای ما


ماجرای بوی‌ گل نشنیده می‌باید شنید

ای هوس‌ تن زن‌، زبان‌ غنچه است انشای ما


رنگی از گلزار بیرنگی برون جوشیده‌ایم

از خرابات پری می می‌کشد مینای ما


یار در آغوش و سیر کعبه و دیر آرزوست

ناکجا رفته‌ست از خود شوق بی‌پروای ما


سعی‌ همت را ز بی‌مغزان چه‌ مقدار آفت‌ است

هر که را گردید سر، بر لغزشی زد پای ما


دل مصفا کن‌، سر از وستعگه مشرب برآر

آینه‌ صیقل زدن‌ سیری‌ست درصحرای ما


شش جهت‌ هنگامه‌ی امکان ز نفی ما پر است

رفتن از خود ناکجا خالی نماید جای ما


یک نفس بیدل سری باید نیاز جیب‌ کرد

غیر مجنون نیست‌ کس در خیمهٔ لیلای ما

  • ۹۷/۰۲/۱۹
  • حضرت کازیمو