از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

انتهای دنیا

جمعه, ۱۴ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۹:۱۵ ق.ظ

کودک بودم. به خیابان پشتی خانه‌ی کوچکمان رفته بودم. خلوت بود. شهر کوچک بود. هماره گمان می‌بردم آن درخت‌ها که در دوردست‌ها درست انتهای آن خیابان دیده می‌شوند انتهای دنیاست. تابستان که خورشید بی‌رحم بود و گرما سوزنده، آن دورها موّاج دیده می‌شد. تو گویی درخت‌ها حرکت می‌کردند، یا در رقص بودند. همین تصویر محو بر رازآلودگی انتهای دنیای کودکی‌هایم می‌افزود. چه تصویر غمگینی. کمی قد کشیدم. ما از آن شهر کوچ کرده بودیم. چقدر اینجا بزرگ است و پرهیاهو. انتهای هیچ خیابانی درخت نیست. تنها دود است و غبار. از کجا معلوم که انتهای آن خیابان خلوت انتهای دنیا نبوده است؟



روزی با پسر خردسالم به انتهای دنیا سفر خواهم کرد و زیر آن درخت‌ها برایش قصه خواهم خواند...

  • ۹۷/۰۲/۱۴
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۲)

سلام. سپاس
پاسخ:
اللهم اشف کل کساخیل
ما را تبعید کرده اند به این دنیای بی انتها که تا انتهای دنیا، حسرت انتهای دنیا را به دوش دل بکشیم...
پاسخ:
ها به مولا. ها به مولا
به دوردست‌های تبعید

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی