از دوردست‌های تبعید

مستی و جنون

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۶ ب.ظ

تو مرا دیوانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

آشیان ویرانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

ای بت شیرین سخن از تو نشانی کو؟ بگو

با کلامت آتشی اندر دل این خانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی 

گفته بودم آن شبی -کز آسمان خون می‌چکید-

تو مرا با خویشِ خود بیگانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

رفتی و آتش کشیدی بر نیستان وجود

این نیستان پر ز بوی صحبت جانانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

چشم‌هایت بر شراب کهنه‌ی شیراز پهلو می‌زند

وَ جهان را از نگاهت لب به لب پیمانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مست و بی‌خویش و خراب و فارغ از دنیا و اهلش بودمی

آن دمی که هستی‌ام را گرد شمع محفلت پروانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مهربانا، بی‌قرینا، پر ز عشق و مهر و کینا 

از کدامین شب کدامین صبحِ دلتنگی مرا چون گیسوی مشکین خود بر شانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی...

  • ۹۷/۰۱/۲۰
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۳)

وانه کردی عاقبت ...
پاسخ:
ها به مولا
عجب شعریه (((((: در حد بندری به ادم فاز میدهد. وقتی خوندمش بی خویشتن نعره براوردم 
پاسخ:
حالا چرا میخند؟ :دی
قشنگ بود
پاسخ:
شما قشنگ خوندی و اینا

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی