از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

نقاشی

سه شنبه, ۲۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

همین روبرو با لبخندی بر لب ایستاده بودی.

آسمان پر از ابر بود. برف می‌آمد، یا نمی‌آمد. باد لابلای شاخه‌های عریان درختان زوزه می‌کشید و عصری تبدار روی نیمکت‌های خالی پارک پهن شده بود. خندیده بودم. هوا بوی خوبی می‌داد. بوی چه بود؟ چقدر شوق در دلم زبانه می‌کشید. احساس کرده بودم زمان این گوشه از دنیا متوقف شده است...

همین روبرو ایستاده بودی.

صدای قلبم را می‌شنیدم. بی‌قرارِ دستانت بودم. با اشتیاقی آمیخته به شرم، آرام و سبکبال نزدیکت شدم. هوا چه بوی خوبی می‌داد. دستان ظریفت را در دستانم فشردم. نفس‌هایم عمیق شده بود و آرام. چه بی‌اندازه لطیف بود. در چشمانت خیره شدم...

همین روبرو بودی.

فصل‌ها با هم ترکیب شده بود. همه جا پر از بهار و زمستان بود، و چقدر پاییز. یک دستم را دور کمرت حلقه کرده بودم و کنارت چون عاشقی مشتاق و مغموم ایستاده بودم. هوا بوی پاییز می‌داد. به نقاش گفتم تصویری جاودان از ما به روی کاغذ نقش کند. گفتم شکوه عشق را تصویر کند. من در کنار تو! این زیباترین تصویر عالم بود...

همین روبرو

نقاش روی چارپایه‌اش نشسته بود. من چشمانم را بسته بودم. تو در کنارم بودی. گفتم بگو تا همیشه با همیم. سکوت کردی. نقاش تابلو را به دستم داد و رفت. به تابلو خیره شدم. قلبم سوخت. دیدم که نقاش تنها مرا کشیده بود. بی هیچ شکوهی. بی هیچ نشانی از تو. تنها تصویری از اندوه‌ سالخورده‌ی تنهاییِ مردی مغموم. تابلو را بر زمین زدم و با بغضی بی‌پایان از آنجا دور شدم. باد همچنان زوزه می‌کشید. نقاش به من نگفته بود که خیال را نمی‌توان نقاشی کرد...

همین

  • ۹۶/۱۲/۲۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۱۲)

خیلی خیلی ملموس و دوست‌داشتنی نوشتین.
پاسخ:
ما مخلصانیم
  • پیمان محسنی کیاسری
  • چقدر قشنگ بود آقا، چقدر قشنگ
    پاسخ:
    مخلصان شما هم هستیم نیز
    آنها که چهارشنبه سوری را با ترقه و مصنوعات دیگر دودی میکنند، کجایند که ببینند چگونه میتوان با کلمات آتش بازی کرد و از هر کلمه ای، شعله ای به فراخنای حسرت ازلی خدایان محتضر، به آسمان ها فراز کرد...
    یا حضرت تنهایی...
    پاسخ:
    سینه خواهم شرحه شرحه از فراق
    تا بگویم شرح درد اشتیاق
    آتش است این بانگ نای و نیست باد
    هر که این آتش ندارد نیست باد
    آتش عشقست کاندر نی فتاد
    جوشش عشقست کاندر می فتاد
    با لب دمساز خود گر جفتمی
    همچو نی من گفتنی‌ها گفتمی
    چونک گل رفت و گلستان درگذشت
    نشنوی زان پس ز بلبل سر گذشت
    جمله معشوقست و عاشق پرده‌ای
    زنده معشوقست و عاشق مرده‌ای...

    چه کس آید که با او در میان شعله‌های آتش عشق برقصیم و بسوزیم و خاکستر شویم. کاین آتش را در پیش، گلستانی نیست. سرنوشت عشاق خاکستری پیچیده در باد است. که عشاق بی‌نشانند. و هیچ نصیب از بودن نبرند جز خاموشی و تنهایی.
    یا حضرت تنهایی...
    :(
     دلمون رو آتش زدی که :(
    پاسخ:
    دل جز آتش گرفتن و سوختن مگر به کاری دیگر هم می‌آید؟
    چرا خیال رو نمیشه نقاشی کرد؟ مگه تو به این زیبایی نقاشیش نکردی الان؟
    پاسخ:

    نه نمی‌شود.


    در بحارالانوار آمده که ششمین امام‌شان گفته است:

    ان نارکم هذه جزء من سبعین جزءا من نار جهنم و قد اطفئت سبعین مرة بالماء ثم التهبت و لو ذلک مااستطاع آدمی ان یطیقها

    آتش دنیا یک جزء از ۷۰ جزء آتش جهنم است، آتش جهنم ۷۰ بار با آب خاموش شده سپس شعله ور گردیده تا آتش دنیا شده است، و اگر چنین نبود هیچ انسانی طاقت تحمل آتش را نداشت...



    ما نیز هفتاد بار نازل‌ش کردیم تا به تصویر آمد. اگرنه هرگز در جامه‌ی واژگان نگنجد...

    ((:اینقدخوب بود گریه ام گرفت با اخرش..
    پاسخ:
    پس چرا میخند؟ :))
    ((= توکامنتم بایدگریه میکردم مگه؟
    پاسخ:
    آره بابا راحت باش، جمع خودیه!
    یادم باشه اکر احیانا خودم دیدمت 
    یا احیانا بچه ها باهات قرار وبلاگی داشتن
    یک عدد کشیده ی اب دار بابت این قلم خوب تقدیمتون کنیم

    پ.ن:عاشق کامنت پرهام و جدیتش در دفاع از نقاشی
    پ.ن۲:بذارید اعتراف کنم با دیدن عنوان فک کردم این پست عکس یه نقاشیه 
    چیزی شبیه پستای پرهام
    پاسخ:
    #خشونت_علیه_حضرتها
    #نه_به_خشونت_علیه_حضرتها

    پ.ن: کامنت پرهامم عاشق توئه 
    پ.ن۲: وبلاگ ما به هیچ وبلاگی‌مانند نبوَد. لیس کمثله‌ی شیء
    البته ک اتفاقا کاری ک نقاش میکنه اینه ک خیال رو ب تصویر بکشه

    ولی با ارفاق قبول. خوب بود :دی
    پاسخ:
    خیال خودش رو. خیال من رو هم میتونه نقاشی کنه؟ :/

    مرسی که تاییدم کردی نیگس :دی
    پرنده در قفس خویش خواب می میبند ...
    پاسخ:
    خواب پرواز؟
    آره اونطور که هوشنگ تعریف می کرد
    پاسخ:
    پس کاش کسی پیدا شود و از خواب بیدارم کند
  • کنت مونت کریستو
  • لذت بردیم آقا!
    پاسخ:
    لذت بردیم از لذت بردن شما :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی