از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

مَقتَل الرّجُلِ

شنبه, ۱۹ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

و لمّا حَضَرَت «أکثم بن صیفی» الوفاةُ جَمَع أبناءَه و قال مِن وصیة:

«... و کُفّوا ألسنتِکم فإنّ مَقتَل الرّجلِ بَینَ فَکَّیه»


و چون مرگ به جانب أکثم بن صیفی نظر افکند، فرزندانش را گرد آورد و آنان را وصیت نمود. [چنانکه در پاره‌ای از آن آمده باشد:]

«... و زبان در کام گیرید که همانا قربانگاه مرد میان دو فکّ اوست»




وَرَد فی «تاریخ‌ الأدب العربی» لحنا الفاخوری فی ذکر أکثم بن صیفی (توفی سنة ۶۳۰ م):

هو أکثم بن صیفی بن رُباح بن الحارث التمیمی أشهر حکماء العرب فی الجاهلیة، و اشهر خطبائهم و حکّامهم. کان رجل بِر و نزاهة... و قد اشتهر بحکمته حتی ضُرب بها المثل. و مما یروی ان النعمان بن المنذر سمع من کسری انوشروان ملک الفرس کلاماً فی العرب أمضّه، فأحب ان یُریه ذکاءهم و فضلهم، فأرسل الیه رهطاً من وجوههم و حکمائهم، و فیهم أکثم بن صیفی.


در کتاب جناب حنا الفاخوری، تاریخ الادب العربی، در ذکر أکثم بن صیفی چنین آمده:

"او یعنی اکثم بن صیفی بن رباح بن الحارث التمیمی، مشهورترین حکماء عرب در عصر جاهلیت و نیز أشهر سخنوران و حکّام آن زمان بود، مردی نیک و پاک‌دامن. آن‌چنان آوای حکمت‌ش کوی و برزن را پر کرده بود که او را مَثَل می‌زدند. روایت شده است که نعمان بن منذر* شنید از فرمانروای ایران، انوشیروان، کلامی درباره‌ی عرب که سخت او را گران آمد، از این روی میل داشت که نشان دهد به او ذکاوت و فضل عرب را، پس جمعی از اکابر و حکمای عرب را به جانب وی گسیل داشت، که در آن شمار بود اکثم بن صیفی."



* النعمان بن المنذر بن المنذر بن امرئ القیس اللخمی، الملقب بأبی قابوس (582-609 م)،  

    من أشهر ملوک المناذرة قبل الإسلام (ویکیبدیا)

  • ۹۶/۱۲/۱۹
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۲)

چه قدر شناخت عالم عرب ضروری و چه قدر شناخت مان از آن کم است. پرده های عصبیت چنان چشمان را پوشانده، که جز به تحریف و تحقیر در آن نظر نمی کنیم، که مگر از نمد ناسزا کلاهی ببافیم.
دو دسته نمی گذارند این عالم افسانه ای را بشناسیم، یکی آن دسته که تحقیر تاریخی شان از غرب و مدرنیته را می خواهند سر اعراب خالی کنند، دیگری متولیان دیان و محتسبان که لغت و فرهنگ عرب را ماده برای صورت عقاید و اراده به قدرت خویش کرده اند.
البته دسته ی سوم ول معطل و عوام کالانعام و زامبیا مآبی هم هستند که بر سیبل «الفقر فخری»، فقر علم را هم فخر خود کرده، آوازکنان اند: الجهل فخری...
اگر اهتمامی به جهان و سرگذشتش نداشته باشیم، فردا روزی احدی اهتمام ما را نخواهد داشت، ولو در حد جهال عرب.
پاسخ:
حبّذا. نیکو گفتی یا شیخ
خود اسلام هم از همان ابتدای ظهورش این دوره‌ی تاریخی و مردمانش را خوار و خفیف شمرد چرا که برای ارج و قدر خود لازم می‌دید دوره‌ی تاریخی پیش از ظهور خود در میان امت عرب را در چشم مردمان خوار کند تا رسالت محمد را در انظار و اذهان بزرگ کند و اسلام را منزلت دهد. خود واژه‌ی "جاهلیت" بار معنایی ناخوشایندی دارد که اول بار قرآن آن را برای آن دوره بکار برد و اندک اندک برای آن عَلَم شد. خود قرآن هر جا از واژه‌ی جاهلیت نام برده قصدش خوار کردن و ملامت آن بوده. می‌گویند این واژه در برابر عِلم نیست (که حق می‌گویند) بلکه مقصود از آن نوعی خودسری و تعصب و لجاجت در روح مردمان آن زمان است. که البته به این معنا خود مسلمانان جاهل‌ترین و ناگشوده‌ترین مردمان تاریخ هستند. قرآن کاملا در توصیف خوی و مسلک این مردمان جانب بی‌انصافی روا داشته، مثلا در مورد زنده به گور کردن دختران کاملا دست به بازی‌های بی‌اخلاقانه‌ی رسانه‌ای! زده و حتی دروغ و تحریف را پیشه ساخته. (حتما مطالبی در باب زنده به گور کردن دختران خواهم گذاشت).
جدا از دسته‌بندیِ نکویت، نکته این است که اسلام و مسلمانان از همان ابتدای ظهور اسلام سودشان را در حقیر کردن و کوباندن آن عصر دیدند، مخصوصاً ایرانی‌ها که خدایشان اجرشان دهد...
آقا به جان خودم میخواستم یه چیزی توی مایه های همین که رند رسوا گفت بگم! البته نه به روشنی و تفصیل سخن رند قطعا!
همین قدر که این پست هات برای من هم خیلی آشنایی زدایانه بود. کلا تاریخ چیز مرموزیه، یاد گرفتیم در حد یک سری گزاره های کلی نسخه ی هر قوم و هر دوران و هر دیاری رو بپیچیم در حالیکه زندگی مردمان گذشته هم همینقدر پیچیده و متکثره که زندگی امروز ما. و انگار حتی خیلی از فضایل تبلیغ شده در اسلام، درواقع ریشه در همون منش اعراب جاهلی داره و از همون جنسه.
+ممون از این سلسله پست هات.
++آقا من خیلی کیف میکنم ازین مکالمات تو و رند رسوای عزیز زیر پست ها. خدا نگهتون داره برا ما :)
پاسخ:
ما رو از کامنت‌هات محروم نکن پرهام‌جان.
خدمت شما عرض کنم که در حیات عرب چندان چیزی به نام کتابت نمی‌بینیم، کتابت بعد از اسلام بود که کم کم به حیات اعراب وارد شد. از همین روی عرب جاهلی حافظه‌ای بسیار قوی داشته، سینه‌های هر کدام مخزنی از اشعار و قصص و حِکم بوده، هر شاعری شعر جدید خودش را در معابر و مجامع با صدای بلند می‌خوانده و شنونده‌ها اغلب فی‌المجلس قصیده‌های بلند شاعران را حفظ می‌شدند. همین عدم کتابت بعدها باعث شد حیات اجتماعی و فردی عربِ پیش از اسلام درهاله‌ای از تحریفات و مزخرفات فرو برود. هر ملتی با توجه به جهان‌بینی و نیازهایش فرهنگ و تمدنش شکل می‌گیرد و تنظیم می‌شود، اما ما همه را با معیارهای جهان مدرن می‌سنجیم و فی‌الفور طرد و نفی‌شان می‌کنیم. جاهلانِ امروز گمان می‌کنند با یک عبارت مثل "عرب سوسمارخور" می‌توانند طومار تاریخ چند صدساله‌ی عرب جاهلی را در هم پیچند، غافل از آنکه هزار سال دیگر هم از ما با عنوان "ایرانیِ کونِ گوسفندخور" یاد می‌کنند! ملتی که کَه و مَه‌شان شاعر و ادیب بودند و زبان در میانشان جایگاهی بس بلند داشت به این سادگی نباید نسخه‌شان پیچیده شود. همین عرب سوسمارخور در علومی که به آنها نیازمند بود چنان پیش رفته بود که انگشت به دهان باید گرفت. خلاصه اینکه از مشهورات این زمانه‌ی پرادعا باید فاصله گرفت و هر چیز را آنطور که هست دید با همه‌ی نقاط فراز و فرودش. گرچه چیز زیادی هم نمانده، آنقدر دروغ و دوَنگ در طول تاریخ بر این قوم بسته شده (فی‌المثل در دعوای میان بصریون و کوفیون در علم ادبیات، که هر کدام برای اثبات ادعاهای خودش شعرسازی‌ها کرده، علی الخصوص کوفیون) و آنقدر چیزها از بین رفته (و برده شده) که چیز زیادی هم برای قضاوت نمانده. 
+مخلصانیم آقا
++من که چیزی در چنته ندارم ولی بی‌شک از کامنت‌هایش محظوظم

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی