از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

الحیاة الجاهلیة -۳

چهارشنبه, ۱۶ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۱۰ ب.ظ

 تفنّناً ساعتی از روز را به ترجمه‌ی فصلی از کتاب تاریخ الادب العربیِ (جلد اول- العصر الجاهلی) جناب شوقی ضیف مصروف می‌نمایم؛ ترجمه‌ی فصل سوم از این کتاب با عنوان «الحیاة الجاهلیة» که حول اوضاع اجتماعی و معیشت و علوم و... عرب جاهلی بحث می‌کند. حین ترجمه به خاطرم رسید که هر بار دو سه بند  از آن را اینجا بگذارم.




و نزد آنان صفتی پرقدرتر و ارجمندتر از وفا نبود، آن هنگام که یکی از آنها وعده‌ای می‌داد بی شک او و قبیله‌اش در وفای به آن اهمال روا نمی‌داشتند. و از آن رو که آنان را با همسایگان عهدی است بر یاری و نصرتش، پس ستوده‌اند حمایت از همسایگان را [تا بر آن عهد وفادار بمانند]. و اینچنین خصلتی آنان را بر آن می‌داشت که بزرگ شمارند و نقض نکنند پیمان‌ها را تا بدانجا که در این طریق، جنگ‌ها آغازیدن می‌گرفت. و چنان در اتصاف به این صفت پای می‌فشردند که پرچم و لوای پیمان‌شکنان را در مجامع و بازارها می‌افراشتند تا ننگ و عار آن تا ابد با او قرین باشد. حادرة خطاب به همسرش سمیّه گوید:


أسمیَّ -ویحک- هل سمعتِ بغدرة     رفع اللواء لنا بها فی مجمع


ای سمیّه -وای بر تو- آیا شنیده‌ای برافراشته‌ باشند پرچم پیمان‌شکنانی را در انجمنِ ما؟


و هر خوی و خصلتی که بر عزت و کرامت تأکید داشت نزد عرب ممدوح بود، چنانکه مورد ستایش بود دستگیری ستمدیده، و حمایت از ضعیف، و عفو و بخشش گاهِ قدرت بر انتقام و نیز مدح می‌کردند کراهت و نپذیرفتن ظلم و ستم را، و چگونه پذیرند بیداد و ستم را حال آنکه همه اهل نبرد و رزم‌آور بوده‌اند؟ متملس گوید:


إنّ الهوانَ حمارُ الاهل یعرفه      دو الحرّ ینکره و الرسلةٌ الاجد

و لا یقیم علی خسف یرادُ به      إلّا الاذلان: عیر الاهل و الوتِد

هذا علی الخسفِ معقول برمَّته     و ذا یشجّ فلا یبکی له احد


تنها الاغ اهلی و شتر رام را با خواری و ننگ آشنایی است

جز درازگوش و میخ کس ذلت را برنمی‌تابد

که او رابا طناب بسته باشند (تا نگریزد) و آن دیگر را بر سر کوبند و خون‌آلود شود و کس بر او نگرید...


و آنان از چیزی روی‌گردان نبودند آنچنان که از ننگ‌پذیری و ظلم، که آن دو را زشتی و عاری بزرگ می‌دانستند چرا که معنایی جز ذلت در بر نداشت. گاه قبیله مورد هجوم واقع می‌شد حال آنکه قادر به دفاع از خویش نبود، اما خواری و ذلت و ننگ را نمی‌پذیرفت. کمترین احساس ننگ و خواری بر عرب دشوار می‌آمد و او را برمی‌انگیزاند، بدان نحو که پیشتر اشاره شد از شمشیر کشیدن عمرو بن کلثوم بر عمرو بن هند، آن هنگام که دانست که وی در دربار خویش به مادرش اهانت کرده پس با مادرش به جانب او شتافت و با شمشیر عریان به قتلش رساند. و شعراء تغلب (قبیله‌ی عمرو بن کلثوم) اشعاری طویل بر این رخداد، با فخر کردن و بالیدن به عزتشان، سروده‌اند. شجاعت و دلیری نیز به حکم نبردهای بی‌پایانشان بلندمرتبه‌جایگاهی نزد آنان داشته است...


ادامه دارد

  • ۹۶/۱۲/۱۶
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی