از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

الحیاة الجاهلیة -۲

سه شنبه, ۱۵ اسفند ۱۳۹۶، ۰۷:۴۵ ب.ظ

تفنّناً ساعتی از روز را به ترجمه‌ی فصلی از کتاب تاریخ الادب العربیِ (جلد اول- العصر الجاهلی) جناب شوقی ضیف مصروف می‌نمایم؛ ترجمه‌ی فصل سوم از این کتاب با عنوان «الحیاة الجاهلیة» که حول اوضاع اجتماعی و معیشت و علوم و... عرب جاهلی بحث می‌کند. حین ترجمه به خاطرم رسید که هر بار دو سه بند  از آن را اینجا بگذارم.

پیش‌نوشت: آنچه در این سلسله پست‌ها می‌آید را سطر به سطر بخوانید و مقایسه کنید با مشهورات بی‌مایه‌ی زمانه و یاوه‌سخنانی که در رسانه‌ها و منابر و مجامع در وصف عرب جاهلی می‌شنویم. مشتی هرزه‌درایی‌های بی‌ریشه‌ی عوامانه که از عرب پیش از اسلام تصویری ساخته سیاه و سراسر تباهی و ظلمت. ملتی که این چنین زبانی فاخر و طبعی لطیف و ذوقی سلیم و بیانی بلیغ دارد را هیچگاه کوچک نباید شمرد. حقّا که قومی شگفت بودند...




و خصلتی در آنان برتر و والاتر از کرم نبود چرا که حیات عرب پیچیده بود در قحط‌زاران و خشکسالیِ بیابان‌ها. توانگرِ آنان بر تهیدست و نادار، جانب فضل و بخشش را فرو نمی‌گذارد و بسا که شتر خویش را ذبح می‌کرد در سال‌های خشکی و قحطی، و اطعام می‌نمود خویشان و هم‌قبیلگانش را. چنانکه ذبح شتر برای میهمانان یا در صحرا فروماندگان مایه‌ی روشنی چشمش بود. و از سنن آنان بود که ظلمتِ شبانگاهان را در کوه‌ها و بلندی‌ها آتش می‌افروختند تا ره یابند بیراهه‌رفتگانِ بیابان‌ها و گمگشتانِ صحاری. گمگشتگان چون به جانب آنان روان می‌شدند امان می‌یافتند حتی اگر از اعداء و دشمنان بودند.

و به کرّات در شعرهایشان فخر کرده‌اند به این آتش‌های شبانه و نیز به اینکه سگ‌هایشان بر میهمانان و ضیوف پارس نمی‌کردند چرا که بر این کثرت میهمان و آمد و شدها عادت کرده بودند. چنانکه گفت عوف بن الأحوص:


و مستنبحٍ یخشی القَواء و دونه          من اللیل بابا ظلمةٍ و سُتورها

رفعتُ له ناری فلما اهتدی به                  زجرتُ کلابی أن یَهِرَّ عَقورُها

فلا تسأَلینی و اسألی عن خلیقتی     إذا ردَّ عافی القِدْر من یستعیرها

تَرَی أن قِدری لاتزال کأَنها                     لذی الفَروَة المقرور اُمُّ یزورها

مبرِّزةٌ لایُجْعَلُ السِّترُ دونها                     إذا اُخمد النیران لاح بَشیرها

اذا الشّوْلُ راحتْ ثم لم تَفْدِ لحمَها             بألبانها ذاق السِّنانَ عقیرُها


و هراسنده‌ای فروغلتیده در ژرفناظلمتِ شب آوای سگان را تقلید می‌کرد (تا مگر پاسخی شنود و بداند که آبادی قریب اوست)

برای او آتشی بلند برافروختم تا به آن ره یابد و سگانم را مانع شدم که پارسش کنند و گازش گیرند.

پس ای زن از من مپرس بلکه بپرس از خوی و خصلت بخشنده‌ام

می‌بینی که دیگ من چون مادری است پذیرای گرسنگان و سرمازدگان

هیچگاه پرده‌ای بر آن نیست (هماره روی آن باز است). و آتشم آن‌گاه که آتش‌ها خاموش‌اند افروخته است.

 آن هنگام که شتر بزرگ از چراگاه باز گردد اگر شیر او مهمانان را کفایت نکند، خود جراحت سنان و شمشیر را خواهد چشید (نحر خواهد شد).


و افراد بسیاری در نزد اعراب به کرم و جود شهره‌اند، به مانند حاتم طائی که سخاوتش ضرب‌المثل است، چنانکه خودْ این سخاوت را در اشعاری بسیار به تصویر کشیده است، چون این شعر:


إذا ما بخیلُ الناسِ هَرَّتْ کلابُهُ     و شقَّ علی الضیف الغریب عَقورُها

فإنی جبانُ الکلب بیتی موطَّأ.         جوادٌ إذا ما النفسُ شحَّ ضمیرها


 آنگاه که بخیل سگش پارس‌کنان است و ضیوف غریب را گاز می‌گیرد

سگ من ترسان و خانه‌ام پذیرای مهمان است، من بخشنده‌ام با آنکه هر جانی در اعماق بطون خویش از خسّت و بخل سهمی دارد.


ادامه دارد

  • ۹۶/۱۲/۱۵
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی