از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

بر اسب‌های چوبین

شنبه, ۱۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ

«هنگامی که از خانه‌ی او بیرون آمدم دریافتم که من براستی داناتر از او هستم. زیرا من و او در نادانی برابر بودیم ولی او با اینکه هیچ نمی‌دانست گمان می‌برد که داناست درحالی که من نه می‌دانستم و نه خود را دانا می‌پنداشتم. پس دانستم که در همین نکته‌ی کوچک من از او داناترم...»


رساله‌ی آپولوژی (خطابه‌ی دفاعی سقراط)









و پیامبرنماهای هدایت‌گرِ مکرّرنویسِ در بحار جهل و وهم غنوده، چون بی‌ریشه قارچ‌هایی زهرآجین از گوشه و کنار این شوره‌زارِ بی‌ثمر، به شتاب روییدند و تکثیر شدند. و چه شب‌ها که تا به صبح با هرزعلف‌های صدرنگِ سالوس‌مرام پای کوفتند و دست افشاندند و رقصیدند.

و خواهند رقصید...

  • ۹۶/۱۲/۱۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۱)

آهای حضرت عشق، حضرت کازیمو میگم تا حالا هیچ پستت اینقد کامنت نداشتااا :))))
پاسخ:
قدیم‌ترها که جوان بودم و دل و دماغ داشتم و میرفتم زیر پست‌های ملت کامنت میذاشتم، پست‌هام کمابیش کامنت داشت. اما کم کم که دل و دماغم از دست رفت، کامنت‌های زیر پست‌هام هم از دست رفت! ظاهراً ارتباط مستقیمی بین این دو وجود داره! خب البت جز دوره‌ای کوتاه هیچوقت تشنه‌ی کامنت و مثل دیگری و دیگری گدای آن نبودم. الان هم که این حرف رو زدی همه‌ی کامنت‌های این پست رو عدم نمایش می‌زنم تا این پست هم مثل همه‌ی پست‌هام متروکه تلقی بشه. چه اهمیتی داره این کمیّت‌ها؟ این کثرت‌ها؟