از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

از یاد رفته

چهارشنبه, ۲ اسفند ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

 خَلتِ البلادُ مِن الغزالةِ لَیلُها

 فأعاضَهاک اللهُ کَی لا تَحزَنا...


شب از شب پر شده بود. تو پر از تو بودی، و من پر از من. من هیچ بودم. سایه‌ای از ترس، وهمی ظلمت‌زده از یک گمانِ ناپیدا. برهوت سر برآورده بود. من روی سکوت وحشی خاک به زمین ریخته بودم و شب گُرده‌‌ی نحیف‌م را لگد می‌کرد. کجا بودم؟ پی ردّی فراموش شده از تو؟ صورتم بر سردی خاک بود. شب سیگار می‌کشید. دود سپیدش در ظلمت بی‌کران آسمان می‌چرخید و می‌چرخید تا در سیاهیِ نیستی غلت می‌زد و گم می‌شد. دودش طرحی از چشمان تو بود که به من خیره مانده بود. سرابی از یک نگاه. کجا بودم؟ پی ردّی بر جای نمانده از تو؟ به صورتم دست کشیدم. صورتم نبود، تنها خاک بود. به دستانم خیره ماندم. تنها خاک بود. من نبودم، من در تباهْ ژرفنای عدم فرو رفته بودم. بوی‌ خاک می‌آمد. من کجا بودم؟ بخواب. بخواب. آرام.

به خواب رفتم. خنکای کم‌رمق سپیده‌دمان روی نرمای صورتم قدم می‌زد. چشمانم گشوده شدند. قاب پنجره پر از صبح بود. نه صبح بود و نه شب. پرده‌های سپید پنجره در دستان نسیمی بی‌قرار در رقص بودند. چشمانم را بستم. ذهنم را طرحی از افسون جامانده‌ی چشم‌هایت  پر کرده بود. من از تو پر بودم. ساعتِ خاک‌گرفته‌ی رو دیوار تیک تاک می‌کرد. اندوه در دلم زبانه می‌کشید. گریستم. بوی خاک می‌آمد...

  • ۹۶/۱۲/۰۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۷)

همه سحر خیزا
پاسخ:
سلامتی همه‌ی سحرخیزا، همه سفره‌دارا.

خب من برم بخوابم دیگه :))
اصن چجوری میشه این مدلی نوشت واقن؟ 
پاسخ:
اول خروس نیت
من از تو پر بودم 
تو زندگانی من بودی ... 
پاسخ:
ها به مولا
  • פـریـر بانو
  • قاب پنجره پر از صبح بود... 
    چقدر قشنگه این جمله...
    و کل متن هم...

    خوبین کازیمو؟
    پاسخ:
    ممنان

    بدک نیستم دخترم. می‌گذره...
    جوابات کشته منو :)
    پاسخ:
    ها به مولا 

    :))
    درعین اینکه هیچی ازمتن نمیفهمی ولی انگارهمه چی فهمیدی 
    ((:خودمم نفهمیدم چی گفتم
    پاسخ:
    منم نفهمیدم چی گفتی راستش!
    یک بار برامون تعریف کردی از شبحی که نیمه شب ها دستت رو میگیره و بی اختیار وادار به نوشتنت میکنه، انگار این پست هم از اون پست ها بود. یک گزارش زنده از تنهایی توی اون ساعت های دیروقت. از شبِ پر از شب، تا پر شدن قاب پنجره از صبح. خیلی لذت بردم از خوندنش. دمت گرم کازیمو.

    +میگم اگه مثل اون ماجرای «استطردا للباب» دست به سرمون نمیکنی، میشه ترجمه ی اون بیت بالای پست رو بگی؟ :D
    هیچجور نمیتونم بفهممش.
    پاسخ:
    احسنت به ظرافت و دقت نگاه تو :)
    مخلصانیم آقا 

    + اطّراداً للباب :)) یادش بخیر :دی
    بله که میشه. چه عجب یه نفر پرسید از ترجمه‌ش :)

    خالی شد شبِ این سرزمین از خورشید
    پس خداوند تو را به عوضِ آن داد تا حزن از خاطر ما رخت بربندد...

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی