از دوردست‌های تبعید

آفرینش

چهارشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۶، ۰۵:۵۴ ق.ظ

تنها خدا بود و هیچ نبود. نه ابتدایی بود و نه انتهایی. خداوند عدم را خلق کرد و از دل آن وجود را پدید آورد. ظلمت را خلق کرد و از دل آن نور را پدید آورد. جبر را خلق کرد و از دل آن اختیار را پدید آورد. نفرت را خلق کرد و از دل آن عشق را پدید آورد. ضلالت را خلق کرد و از دل آن هدایت را پدید آورد. وهم را خلق کرد و از دل آن عقل را پدید آورد. جنگ را خلق کرد و از دل آن صلح را پدید آورد. جهل را خلق کرد و از دل آن معرفت را پدید آورد. دوری را خلق کرد و از دل آن نزدیکی را پدید آورد. آتش را خلق کرد و از دل آن آب را پدید آورد. شرّ را خلق کرد و از دل آن خیر را پدید آورد...

در جملگی این حالات خدا و مخلوقات در سعادت بودند تا آنکه خداوند زمان را آفرید. و ابتدا و انتها، قبل و بعد، امروز و فردا، اکنون و آینده، و نیز رنج و اندوه، زاده شدند. از آن پس همگان به بحر فنا اوفتادند و سعادت در نیستی غوطه‌ور شد. سپس خداوند گوشه‌ی عزلت گزید و گذر اندوهناک زمان را به نظاره نشست. خداوند، خداوند بود تا آنکه زمان را آفرید. از آن پس جوان شد، سپس پیر گشت، و بعد از آن بود که خدا مرد. 




- و سپس زمان بر عالم سلطه یافت...

  • ۹۶/۰۹/۰۱
  • حضرت کازیمو