از دوردست‌های تبعید

جبریانِ تقدیریم...

شنبه, ۲۷ آبان ۱۳۹۶، ۱۱:۳۰ ب.ظ

عمری دگر بباید بعد از وفات ما را

کاین عمر طی نمودیم اندر امیدواری 

 

و من در میان انبوه حجم غم‌اندود سر به زیر انداخته‌ی شب‌ترین روزهای بی تو در خیالات عمیقِ از پای فتاده‌ی در بستر حیرتْ غنوده فرو شده، تنهاترین سربازِ بی‌سپرترین سپاهِ از هم پاشیده‌ی در برابر آماج سهم‌آلود تیرهای زهراندود فراقت بی‌دفاع‌ترینِ کشته شده‌ی افتاده‌ترین پیکر زخمی‌شده‌ی از نبودنت شرحه شرحه‌ی تا ابد چشم بر جاده‌های هرگز به غبار قدم‌های خرامنده‌ی سبک‌بالت آشنا نشده دوخته‌‌ترین و در شررهای افروخته‌ی بی‌رحمِ تا همیشه از پای ننشسته‌ی هجرانت سوخته‌‌ترین و از نگاه گرمِ از لطافت و سکوت انباشته‌ی آمیخته با لطافتی چونان برگ گلِ در شبنم فرو رفته‌ی صبح‌ترین لحظه‌ی طلوع مشرقی‌ترین خورشیدِ از تب و تاب دیدنت سر از پای نشناخته‌ی به چشمان کشیده‌ی سحرکننده‌ی آهوان مستِ خرامنده‌ی دوردست‌ترین حوالیِ لامکان طعنه زدننده‌ی افسونگرت محروم‌ترینم...

 

 

 

 

 

 

 

     دریافت (نامجو. صندلی خالی)

  • ۹۶/۰۸/۲۷
  • حضرت کازیمو

برای نخواندن