از دوردست‌های تبعید

جایی میانِ بودن و نبودن

پنجشنبه, ۱۱ آبان ۱۳۹۶، ۰۶:۰۸ ب.ظ

 چون سایه فنا گردم در تابش خورشیدی

 کاندر پی او دائم من سیر قمر دارم *


مِه بود. چشمانم را گشودم و خود را در هاله‌ای غم‌اندود از لاوجود یافتم. برهوتی از نبودن‌ها و نرفتن‌ها. دیدم که برخاستم و تمام گمگشتگی‌ها و حیرت‌ها و حسرت‌ها را دویدم. زیر پایم آسمانی بود خاکستری و از هیچ آکنده، و بالای سرم کویری داغ و تفتیده. خورشید در میان بی‌انتهایی کویر می‌سوخت و من بی هیچ تشویشی از لابلای حجم مه‌آلود غربت و شک سوختنش را می‌نگریستم. تو در جامه‌ای از نسیان از غربی‌ترین مشرق لاوجود سر برآوردی و گیسوان پریشانت چون شبی بی‌مهتاب یله در آغوش سحر چو مستانی از کنج سکوت میخانه رمیده می‌رقصیدند و می‌خرامیدند. و من در این اندیشه می‌رهیدم از هر چه قرار و خموشیِ بعد از یقین، که چه کَس گفته لاوجود همان عدم است. در گوش ناشکیب زمان نجوا کردم، که باید رهید از بند این اثنینیت‌های بی‌ثمنِ از ثمر تهی. که باید برجهید از این مرداب عمیق دوئیت‌های رنج‌افزای تبه‌آلود...

مِه بود. چشمانم را گشودم و خود را در هاله‌ای غم‌اندود از لاوجود یافتم. برهوتی از نبودن‌ها و نرفتن‌ها. تو را دیدم که در میان بی‌انتهایی کویر می‌سوختی و من بی هیچ تشویش از لابلای حجم مه‌آلود غربت و شک، سوختن خاموشت را به نظاره نشسته بودم.


*مولانا "مولانا"

  • ۹۶/۰۸/۱۱
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۵)

مرداب عمیق دوئیت های رنج افزای تبه آلود...:)
چقد ترکیباتت خاصه! :)

+کار خوبی میکنی!^^
پاسخ:

+کدوم کار؟ 
عجب متن خوبی بود 
پاسخ:
این کامنتت ذمّ بما یشبه المدح بود بیشتر ؛)
چجوری این کلمه ها رو کنار هم میچینی انقدر جملاتت خوب از آب در میان آخه :) 
پاسخ:
ایمان، تقوا، عمل صالح
(-: گاهی به خودم میگم: چطوری اینطوری مینویسی واقعا؟
پاسخ:
فقط گاهی؟ 
والا همش مدح بود، بقیه اش رو نفهمیدم چی گفتی:)))
پاسخ:
هیچی ولش کن :))

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی