از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

چندان گریَم که کوچه‌ها گِل گردد...

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ

بزن تار را، تا تار تار شود تاریکی خاموش خزان‌زده‌ی این شب‌های از پا فتاده‌ی بی‌سرانجامی‌ترین پاییزِ در خاک و خون غلتیده‌ی مه‌آلودترین لحظه‌های نگفتن‌ها و فروخوردن‌ها...

دریافت (حضرت خداوندگار، مولانا محمدرضا لطفی. خاک رهش توتیای چشمانمان)

  • ۹۶/۰۸/۱۰
  • حضرت کازیمو

حضرت لطفی

نظرات  (۹)

با غمش میشه چندسال مداوم ضجه زد
چه متانتی دارن تو خوندن
پاسخ:
آره میشه ولی تو نزن
آرام و بی‌قرار
بقول میرزا قدر خودت و قلمت رو نمیدونی حضرت عشق!
پاسخ:
بقول خودم شما و میرزا لطف دارید!
حالا اون دو سه خط بالا رو ول کن برو تو بحر تار و پنجه‌ها
عجب متنی،عالی بود،عالی،اشک‌تو چشمام جمع شد،
+کامنت هلما
پاسخ:
متن رو بی‌خیال ناشناسِ جان [+جواب کامنت هلما]
  • کوالای پیر
  • لحظه های نگفتن ها و فروخوردن ها...
    :(
    پاسخ:
    ها به مولا
    عجب عالییییییییییییییییی بود 
    پاسخ:
    حالا تو هر چقدر هم عالی رو بکشی که نمیتونی حقشو ادا کنی رفیق :)
    خب دیگه چیکار کنم. کاری از دستم برنمیاد :)
    شما عجالتا همین رو قبول کن 
    پاسخ:
    قبوله پری جان، قبوله
    خداروشکر 
    مقبول طبع مردم صاحب نظر افتاد :)
    پاسخ:
    بلی بلی افتاد ؛)
    آقا ممنون ... دمت گرم
    پاسخ:
    مخلصانیم

    و هوای می و مطرب داریم ..  :)

    پاسخ:
    آره دقیقا :دی

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی