از دوردست‌های تبعید

چندان گریَم که کوچه‌ها گِل گردد...

چهارشنبه, ۱۰ آبان ۱۳۹۶، ۰۸:۰۲ ب.ظ

بزن تار را، تا تار تار شود تاریکی خاموش خزان‌زده‌ی این شب‌های از پا فتاده‌ی بی‌سرانجامی‌ترین پاییزِ در خاک و خون غلتیده‌ی مه‌آلودترین لحظه‌های نگفتن‌ها و فروخوردن‌ها...

دریافت (حضرت خداوندگار، مولانا محمدرضا لطفی. خاک رهش توتیای چشمانمان)

  • ۹۶/۰۸/۱۰
  • حضرت کازیمو

حضرت لطفی

نظرات  (۷)

با غمش میشه چندسال مداوم ضجه زد
چه متانتی دارن تو خوندن
پاسخ:
آره میشه ولی تو نزن
آرام و بی‌قرار
بقول میرزا قدر خودت و قلمت رو نمیدونی حضرت عشق!
پاسخ:
بقول خودم شما و میرزا لطف دارید!
حالا اون دو سه خط بالا رو ول کن برو تو بحر تار و پنجه‌ها
عجب متنی،عالی بود،عالی،اشک‌تو چشمام جمع شد،
+کامنت هلما
پاسخ:
متن رو بی‌خیال ناشناسِ جان [+جواب کامنت هلما]
  • کوالای پیر
  • لحظه های نگفتن ها و فروخوردن ها...
    :(
    پاسخ:
    ها به مولا
    عجب عالییییییییییییییییی بود 
    پاسخ:
    حالا تو هر چقدر هم عالی رو بکشی که نمیتونی حقشو ادا کنی رفیق :)
    خب دیگه چیکار کنم. کاری از دستم برنمیاد :)
    شما عجالتا همین رو قبول کن 
    پاسخ:
    قبوله پری جان، قبوله
    خداروشکر 
    مقبول طبع مردم صاحب نظر افتاد :)
    پاسخ:
    بلی بلی افتاد ؛)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی