از دوردست‌های تبعید

از ادیب ثانی که بگذریم خود آیت‌الله حجّت در علوم ادبی عرب شاگردانی دارد که وزنه‌های مهمی محسوب می‌شوند. از جمله‌ی آنها، افضل معاصرین در این علم، جناب ادیب محمدزکی جعفری است. مردی‌ست حدودا پنجاه ساله و حقاً از بزرگترین ادیبان جهان اسلام. اهل دره صوف از شهرهای نزدیک به مزارشریف افغانستان است و در هنگام سخن گفتن لهجه‌ی افغانی‌اش کاملا مشهود است. اگر کتاب‌های چاپ شده‌ از ایشان را ببینید روی جلدشان نوشته شده "محمد زکی الجعفری الادیب الدره صوفی". مردی است با خصوصیات فوق‌العاده. بسیار خوش‌مشرب‌، بذله‌گو، صریح و خوش‌بیان، و بسیار در علم خودش عالم. عالم‌ترین انسانی که در این علوم دیده‌ام. بر تمام علوم دوازده‌گانه‌ی ادبی تسلط کامل دارد و گاهی تسلطش، مخاطب را به حیرت فرو می‌برد. هم موهای سرش و هم ریش و شاربش بسیار کوتاه است و آنها را اغلب خضاب می‌کند. غریب‌ترین خصیصه‌ای که در او دیده‌ام حافظه‌ی شگفت‌آورش است. من در تمام عمرم هرگز حافظه‌ی به این عجیبی ندیده‌ام. گویی تمام منثورات و شواهد شعری عرب (و فارس) در سینه‌ی اوست. خود می‌گوید سینه‌اش بیش از سیبویه (از نام‌آوران علوم ادبی، صاحب کتاب گرانسنگ "الکتاب"، شاگرد نحوی بزرگ خلیل فراهیدی) از این علم انباشته است، و این ادعایی ست بسیار سهمگین و عظیم. علمای حقیقی که از دنیا می‌روند گنجینه‌ای از حقایق را با خود به زیر خاک می‌برند. خصوصا امروز که طالبی نیست برای بر دوش کشیدن بار علم و حکمت. البته خود می‌دانم که علوم ادبی علومی آلی هستند و شأن اصالی ندارند اما در درک و فهم حقایق عالمِ وجود بسیار ره‌برند. گرچه امروز "زبان" پدیده‌ای مغفول است و مخصوصاً در حوزه‌های علمیه‌ی منحطِ امروز هیچ جایگاهی ندارد و به چشم یک شیء زائد به آن نگاه می‌شود. طلاب سریع مقدمات را طی می‌کنند تا پا به دریای فقه و اصول گذارند و نهایتاً بتوانند فتوا دهند که مقلدین چطور کون خود را بشویند. نمی‌خواهم این علوم را تقلیل دهم اما واقعیتِ امروز این است. 

حضرت ادیب جعفری در تدریس شیوه‌‌های منحصر به خود را دارد. از حافظه‌ی بسیار قوی و ذهن جوّال و منعطف خود به زیبایی در تدریس خویش بهره می‌برد. او استاد به هم ربط دادن همه‌ی چیزهای نامرتبط است. وقتی می‌خواهد از چرایی عدم التقاء ساکنین بگوید، از جنگ جهانی دوم و هیتلر مثال می‌زند و در عرض چند دقیقه چنان اینها را به هم ربط می‌دهد که از تعجب دهان‌ها باز می‌ماند. طوریکه در آخر واقعا نمی‌توان عدم ربط این دو به هم را انکار کرد! ذهن عجیبی دارد. بیش از اینکه درس گوید حکایت و داستان و خاطره و صحبت‌های به ظاهر خارج می‌گوید اما این سخن‌های به ظاهر خارج از درس، برای مخاطب زننده نیست. و البته که زبان و بیان فوق‌العاده شیرین و پرملاحتش در این نازنندگی به هیچوجه بی‌تاثیر نیست. او نیز به مانند همه‌ی اساتید واقعی که دیده‌ام پر از گلایه و شکایت است از وضعیت امروز علم و حوزه‌ها و طلاب. کتاب‌هایی که امروز در حوزه‌ها می‌خوانند را آبکی و بی‌مایه می‌داند و به حق، حوزه‌های وابسته‌ی امروز را ملّاپرور نمی‌بیند. به کتاب رانتی و بلاهت‌پرور «صرف ساده» صرف ماده می‌گوید. همیشه همین اصطلاح را بکار می‌برد. 

او هم گوشه‌نشین است. خواهم گفت که تا چند سال پیش مانند بی‌خانمان‌ها در حجره‌های مدرسه‌ی آیت‌الله خوئی به دنبال مکانی برای درس دادن به شاگردان اندکش بود و امروز در گوشه‌ی نمازخانه‌ی یکی از مدارس نیمه‌تعطیل شهر دور از جریان اصلی حوزه و در عزلت درس می‌گوید. خواهم گفت از جفاها. امروزِ ما به این اساتید نیاز ندارد. علم سایه‌نشین سیاست و بلاهت است. خواهم گفت که دوران علم به سر آمده آقا.


ادامه دارد


زادروز -۳
  • ۹۶/۰۷/۲۳
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۱)

در زمینه ی علومی که در این پست ها اشاره شد، متاسفانه چیز زیادی نمیدونم ولی این نوشته ها کشش خاصی داشت و تمایل دارم بازم بخونم در این رابطه. انشاالله یه روز با حوصله سری به آرشیو وبلاگتون میزنم شاید چیزای بیشتری یاد بگیرم.

+ ای بابا!  من خیال میکردم فقط دانشگاه هاست که حال و روز خوشی ندارن و توشون همه خبری هست جز علم و دانش به درد بخور. چرا و چی شد که دوره ی علم سر اومده؟
پاسخ:
ممنون :) نه تو آرشیو وبلاگم چیز دندون‌گیری پیدا نمیکنی. همه‌ش جفنگیات یه ذهن مریضه

+علومی که توی حوزه خونده میشه مربوط به شناخت سنت فکری ماست. ما امروز بی‌تاریخیم و شناخت سنت فکری‌مون برامون اهمیت نداره. طبیعیه که این علوم به حاشیه میرن

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی