از دوردست‌های تبعید

زمستان و سکوت -۷

دوشنبه, ۱۷ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۱۵ ب.ظ

برف آرام و بی‌نجوا شروع به باریدن کرده است. سکوتی مرگ‌اندود از خیابان‌های شهر بالا می‌رود و شهر را از خود پر می‌کند. بوی شب همه جا پیچیده و چراغ‌ها یک به یک روشن می‌شوند. درشکه‌چی آرام و صبور از مقصد می‌پرسد. نگاهی به اطراف می‌اندازم و با صدایی که به سختی از گلو خارج می‌شود می‌گویم: هر جا که اینجا نباشد. 


خیابان دور می‌شود...

  • ۹۶/۰۷/۱۷
  • حضرت کازیمو