از دوردست‌های تبعید

ای عشق به درد تو سری می‌باید

شنبه, ۱۵ مهر ۱۳۹۶، ۱۱:۴۵ ب.ظ

ما کشتگان عشقیم ای پیر. سمندریم، زاده‌ی آتش و خون. بزن سر ما را به پای عشق ای جلّاد فراق و هجران. سر ما ای صنما بر سر چوگان تو باد...

آه. سرد است یا شیخ. بده آن دلق ارزق‌فام را. بیا و بسوزان مرا در آتش جورت ای نمرود تنهایی. ما را گلستانی در پیش نباشد، دیری ست که سر بریده‌ایم اسماعیل امید را. به عین‌الیقین دانیم در این برهوتِ شب‌زده زمزمی نخواهد جوشید. تنهایی تقدیر ماست...

 

تو بگو یا شیخ، چه کنم با آتش درون؟ چه کنم؟ 

 

دریافت

  • ۹۶/۰۷/۱۵
  • حضرت کازیمو