از دوردست‌های تبعید

از سینِ حیرت تا سینِ غربت

سه شنبه, ۲۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۲۰ ب.ظ

ما

سینه‌سوزانِ سماعِ سرد و بی‌سامانِ دوست

ما

 سرسپرده در سراب سینه‌ی سینا‌ی دوست

تو

سپاه سایه‌ی سرخ و سیاه سرنوشت

ما

سکوت خسته‌ و سنگین نجواهای دوست


برای دوست که هموست سبب سوز سینه‌ام

  • ۹۶/۰۶/۲۸
  • حضرت کازیمو

من از سین به سینا دویده‌ام

نظرات  (۸)

عجب شعر زیبایی بود
پاسخ:
لطف دارید
بسی بینظیر...
پاسخ:
تشکر 
خیلی خوبه ^___^
پاسخ:
مخلص
قشنگ بود
پاسخ:
ارادت
تا ته ته ته ته مغز استخوون آدم میره :)
پاسخ:
سین می‌سوزونه
خیلی قشنگ
پاسخ:
خیلی مخلص
آپ که نمیکنید. یه جواب کامنت مینوشتید اونم نمینویسید.
نکنه یهو نباشید. :-|
پاسخ:
:)
اینم ممکنه پیش بیاد یه روز :|
  • رفیعه رجعتی
  • سربازی سر بازی سرسره بازی سربازی را کشت :|
    پاسخ:
    دلم تنگ شده بود برای گند خوردن به پستام تو کامنتا. ممنون که اومدی رفیع!

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی