از دوردست‌های تبعید

در گیسویت غرق کن مرا

شنبه, ۲۵ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۱۵ ق.ظ

خدا می‌داند امشب چقدر دلم گرفته و چه آتش‌ها که در قلبم شعله‌ور است. دلم گفت این نوشته‌ی قدیمی‌ام را دوباره بگذارمش تا کمی کم شود از این بارِ نگفتن‌ها و نمردن‌ها:


"ای سبزترین آبیِ دلگیرِ آسمان. ای آبی‌ترین سپیدیِ رؤیاهای هر شب. ای سپیدترین سیاهیِ شب‌های درازِ فراق. ای سیاه‌ترین سرخیِ مرگ لحظه‌ها. ای سرخ‌ترین سبزیِ برگ‌های خاموشِ خزان. ای رنگ‌دهنده‌ی بی‌ر‌نگ‌ترین ثانیه‌های رفته بر باد. ای همه‌ی همه‌ی همه‌ها. رقص بلندِ گیسوان پریشانت را در اعماق بی‌سوی تاریکی شب‌های تنهایی از من دریغ مکن. بر من بتاب..."


[افسوس که نتابید، و دریغ که خاموش شد...]

+ چقدر همه چیز غم‌انگیز است.

کلیک

  • ۹۶/۰۶/۲۵
  • حضرت کازیمو