از دوردست‌های تبعید

در حیاط کوچک پاییز در زندان- روز دوّم

شنبه, ۱۸ شهریور ۱۳۹۶، ۰۷:۵۸ ب.ظ

[هفدهم شهریور. چشمان بی‌نگاه، لبخندهای میان‌تهی]


دو ساعت مانده به غروب. حوالی اندوه

جمعه است و همهمه. تقابل دنیای مردگان و عالم زندگان. هنوز باورم نمی‌شود آقاجون اینجاست. هیچوقت بهش نگفتم که یکی از آن دو نفری است که همیشه آرزو داشتم به فرزندم نشانشان دهم. باورم نمی‌شود دریایی را توی قبر به آن کوچکی جای دهند. مثل تو ندیدم، به عزیزترین کسم سوگند که ندیدم. هرگز هم نخواهم دید. همین ماه رمضان بود که توی حیاط نشسته بودیم و تو با آن عرقچین سیاه تکیه داده بودی به دیوار و از باغچه می‌گفتی که ریحان کاشته‌ای و از نهالی که گوشه‌ی باغچه بود. گفته بودی "دگران کاشتند و ما خوردیم، ما بکاریم و دیگران بخورند.". همان وقت هم بغض چنگ انداخته بود به گلویم. حداقل کمی بیشتر می‌ماندی. یک هفته خیلی کم بود. من تو را می‌خواهم. گریه و بغض و خیالبافی با تصویر تو، "تو" نمی‌شود. از تو فقط حجمی اندوهبار از خاطراتی در حال محو مانده. یعنی آن روز می‌آید که فراموشت کنم؟ 

  • ۹۶/۰۶/۱۸
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۳)

نه اونروز نمیاد، مثل من که هرگز عزیز دست رفته م رو فراموش نکردم که برعکس هرروز زنده تر از قبل توو یادمه، خنده هاش، حرفاش، چیزایی‌که دوست داشت، حتی دیروز موقع خوردن صبحونه بود که یادم افتاد همیشه شیر و‌عسل میخورد...اونروز نمیاد کازیمو، به جاش یه بغض و دلتنگی همیشگی میمونه که از این به بعد هر مجلس ختمی بری بشینی به یادش زیر گریه میزنی، از عکساش رد میشی چون طاقت نداری...به جاش هرروز بی هوا به یه بهونه ای توو یادت میادو بغضت میگیره و فکر میکنی واقعا واقعا که این بیت درسته: گلچین روزگار عجب خوش سلیقه است میچیند آن گلی که به عالم نمونه است...
دلم تنگ شده، این روزا پست هاژ محمود پست تو، فقط دلتنگ ترم میکنه، با هر آدمی‌که میره بیشتر یادم میاد یکی نیست...همین حالا هم که با پستت اشکام اومد بهت میگم نه فراموشش نمیکنی، کسیو که آدم دوست داره از یاد نمیبره
پاسخ:
فراموش نمیشن اما کمرنگ میشن. مثل مادربزرگم که خیلی میخواستمش و پنج شش سال پیش فوت کرد. الان چهره‌ش دقیق خاطرم نیست. با اینکه دلنشین‌ترین چهره‌ای بود که در تمام عمرم دیده بودم
تو رفته ای و من هنوز سوال می کنم چرا
به لحظه های مرده ام عجیب زنده می شوی؟!
(خودم)
پاسخ:
اوهوووم. احسنت
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • من که میگم اون روز نمیاد!
    "حرف رفتن می‌زنی صدبار می‌میرم ولی
    التماست می‌کنم راهی اگر دارد بمان"
    پاسخ:
    میات

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی