از دوردست‌های تبعید

امید

شنبه, ۴ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۳۵ ق.ظ

در یکی از صبح‌های زیبای دلتنگی

در سکوت نم‌زده‌ی چلچله‌های حسرت و ناکامی

روبروی باغچه‌ی «امید» می‌ایستم

و به آرامی

در آن می‌شاشم

  • ۹۶/۰۶/۰۴
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۶)

حالا خوبه وبلاگ لو رفتگانید !!!!!
لو نرفته بود چی مینوشتید!
پاسخ:
مگه چی نوشتم آخه؟! :)
شدیدا لایک

±کتابلاگ شرکت میکنید دیگه؟:)
پاسخ:
مخلص

+حقیقتش ما اهل شرکت کردن تو این داستانا نیستیم. اگه کسی مطالب ما رو فرستاد فرستاد، اگه هم نفرستاد نفرستاد!
± رخصد بازنشر؟
پاسخ:
بازنشر این خزعبلات ما رخصت نمیخواد. قبلا هم گفتم
روزگار توی باغچه ی ما هم به تلافی توی باغچه ی امید.
+ولی خدایی ما رو باش که چه حس گرفته بودیم اون اوایل پستت:/
پاسخ:

+خب چی باعث شد که حست از بین بره؟ شاشیدنِ من به حس تو چیکار داره آخه؟ :))
|':
پاسخ:
حالا چرا اینجوری نگاه میکنی؟
چون نه تنها درباچه امید بلکه توحس حال ماهم ..
پاسخ:
"من" تو حس و حال شما آیا؟

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی