از دوردست‌های تبعید

یک شبِ بارانی بود

دوشنبه, ۲ مرداد ۱۳۹۶، ۱۰:۴۰ ب.ظ

جوامع، صنعتی شدند. تولید رشد کرد و همپای آن خیلی چیزها تغییر کرد. صنعت محتاج بود. کارها و شغل‌ها در اختیار مردها بود؛ تاریخ همیشه همینگونه بود. اما مردها اندک بودند و غول صنعت نیازمند نیروی انسانیِ بیشتر و بیشتر. سرمایه‌دارانِ کارخانه‌دار مرد بودند. آنها وقتی بیشتر تامل کردند فهمیدند که چه نگاه غلطی در طول تاریخ به زنان داشته‌اند، یک نگاه تبعیض‌آلود و نابرابر. آنها خیلی غصه خوردند و برای ظلمی که به زن‌ها شده بود گریه کردند. آنها هی به کمبود نیروی انسانی در کارخانه‌ها فکر کردند و هی به اجحافی که در طول تاریخ به زن‌ها شده بود فکر کردند و هی گریه کردند. بعد از اینکه گریه‌هایشان تمام شد و وقتی داشتند روی دستمال‌های ابریشمی‌شان فین می‌کردند تصمیمی بزرگ گرفتند. 

فمینیسم زاده شد

  • ۹۶/۰۵/۰۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۲۳)

چه طنز تلخ خوبی داشت :))
جسارتا یه نظرم راجع به اخرش بدم. میشد زاده شدن فمینیسم رو تو خط اخر یکم با اب و تاب بیشتر بگید مث زایمان مثلا علائمش میومد جای تصمیم گرفتن مستقیمشون ک گفتین، و بعد زاده میشد. البته نمیگم بهتر میشد متن لزوما. صرفا زاده شدن رو ک خوندم ب ذهنم رسید گفتم بگم :/
پاسخ:
طنزش تلخ نبود، خیلی هم مفرّح بود :)
نظرت محترمه البته :))
  • کنت دراکولا
  • درنتیجه پستت:روز دختر مبارک!
    پاسخ:
    برو بابا، چی چی رو مبارک؟ مثل اینکه اون پستی که سه چار ماه پیش در مورد نام‌گذاری ایام نوشتم رو نخوندی :دی
  • کنت دراکولا
  • خخخ
    همش دوماهه وبتو پیدا کردم:دی

    پاسخ:
    بازم برو خدا رو شکر کن که وبمو پیدا کردی. خیلیا هنوز هستند که چنین توفیقی پیدا نکردند
  • مـــحـــدثـــه ...
  • خیــلی خــــوب بود.
    پاسخ:
    اینو که میدونم، چیزای جدید بگید :دی
  • مـــحـــدثـــه ...
  • افتضاح بود، داغوووون اصلا، این چیه نوشتنن آخه ، آبرومون رفت بالکل، شما هر جا رفتیم نگین من از دنبال کنندگان شما بودم.
    پاسخ:
    حالا چرا گریه می‌کنی؟ :))
  • مـــحـــدثـــه ...
  • وای خدای من چقدر غلط املایی، ببخشید واقعا
    √نوشتین
    √رفتین

    پاسخ:
    منظورت از رفتین، بردین نیست؟
  • פـریـر بانو
  • والا! :/
    پاسخ:
    ها بُخُدا
  • کِلاَوس بُودلِر
  • :)
    پاسخ:
    منظورت رو شفاف بگو :)
  • مـــحـــدثـــه ...
  • نه همون رفتین منظورمه
    پاسخ:
    آره آره درسته. من یه لحظه اشتباه کردم
    میشه کپی کرد؟باذکر منبع
    پاسخ:
    آره بابا، این چار خط چی هست که بخوای اجازه بگیری
    آرزو میکردم جزو اونایی بودم که پیدا نکردن :/
    شبها قبل خواب منبع کابوس درست میکنی واسه آدم
    پاسخ:
    چرا آخه؟ من به این خوبی :دی
    منبع کابوس؟ :)  بیشتر توضیح بده :)
    البته که این یک طنزه و ما میدونیم تاریخچه شکل گیری جنبش های فمینیستی کوچکترین شباهتی به این طنز نداره .
    با در نظر گرفتن تمام سو استفاده هایی که چه مذهبیون و چه از آنطرف صنعت کپیتالیسم از این جنبش کرد،چرا که این اتفاق اثری طبیعی در کشمکشِ انداختن موج ایجاد شده به سمتی هم جهت با قدرت هست...اینطور به سخافت کشیدن هر مفهومی که از انسانیت و حقوق انسانی دفاع میکنه حداقل از دور دست های بعید .بعید بود.
    پاسخ:
    ممنون که مخالفت کردی محبوب. ممنونم ممنونم. من این رو نوشتم برای دیدن مخالفت‌ها، اما هیچکس قابل نمیدونه مخالفتش رو اعلام کنه ظاهرا! 
    خیلی وقتها به تفکرات زنهای دوران جنگ جهانی فکر میکنم، وقتی مردها به جنگ رفتند و زنها دیدن همه کارهای مردهارو میتونن انجام بدن، در منزل، در صنعت، همه جا، بعد یحتمل پیش خودشون گفتن هولی شت، ما مورد ظلم واقع شدیم!
    اما سوالی که همیشه داشتم اینه که ما هم جنگ داشتیم و در خلالش زنها از خودگذشتگی های بزرگی انجام دادن اما همین الانش تو پستهای نقد روز دختر و اینها بانوانی رو میبینم که نظر مخالف میدن و دعوا میکنن حتی! چرا زن ایرانی خواستار حق خودش نیست؟ چرا زن ایرانی حق پذیر نیست؟!
    پاسخ:
    منظورت از حق چیست؟ این خیلی مبهم است.
    بگذار نکته‌ای بگویم ظاهرا بی‌ربط به بحث. البته مخاطبش شما نیستید، حرفم کلی است. یحتمل پاسخ تو به سوال بالا این خواهد بود که عقل این را می‌گوید. تو از مخالفت بعضی زنان نسبت به مسئله‌ای که تو آن را حق آنها میدانی متعجبی. من می‌خواهم بگویم دریافت‌های تو و حاصل تفکرات تو تنها برای یک نفر می‌تواند حجت باشد: خودت. خوب است این گزاره همیشه در جیب‌مان باشد که "باورهای من، جملگی ابطال‌پذیرند". اگر ما تعریف ساده و قدیمی تفکر را قبول کنیم [و سه مرحله‌ی ذاهبه، دائره و راجعه را] یعنی رجوع به معلومات برای کشف مجهولات، پس باید بپذیریم تکثرات را. زیرا ما براساس محیط، علائق، محدودیت‌ها، جبرهای مختلف و... دارای معلوماتی هستیم متفاوت و مغایر با معلومات دیگری. پس اغلب نتیجه‌ی تفکراتمان همسان نخواهد بود با دیگری. و چون ما هیچگاه نمی‌توانیم ادعا کنیم که به همه‌ی معلومات اشراف داریم پس نمی‌توانیم ادعا کنیم کاملترین مسیر را در کشف یک مجهول پیموده‌ایم. لزوما و ضرورتا باید بپذیریم که باورهایمان جملگی ابطال‌پذیرند و ممکن است باور متغایر دیگری به واقعیت نزدیک‌تر باشد تا باور من. بحث من مصداقی نیست. صحبتم این است که مسائل را ساده نگاه نکنیم، مسائل پیچیده‌تر از این حرف‌هاست. 
    سطحی و سخیف  و کلی بود. دردناک هم بود. مثل اینکه واسه اعتراض به برده داری آدم بنویسه یه روز یه عده ای بیکار بودن گفتن چیکار کنیم بریم سیاه پوست ها رو از اسارت در بیاریم!
    البت این جریان فرق میکنه ها میدونم. من فمینیسم و میخونم :" دفاع از حقوق زنان" یا "جلوگیزی از ظلم به زنان". چون اینکه فمینیسم چیه دقیقا خودش خیلی پیچیده است. ک باز اینجا اشاره میکنم خیلی کلی نقد شد. یا زیر سوال برده شد. همینطوری از رو شیکم سیری!
    یه بار خواستن از عبدی کلانتری مصاحبه کنن واسه یکی از مسائل زنان، یه چیزی گفت حالمو حسابی جا آورد. گفت هر چقدر هم من بشینم اظهار نظر کنم چون هیچ وقت نمیتونم یه زن باشم قطعا درکم از قضایا خیلی کمه. 
    اینم چون گفتی قابل نمیدونن مخالفتشون و اعلام کنن نوشتم.

    پاسخ:
    تو چهار صفت به این نوشته سنجاق کردی، بگذار من هم یک صفت به آن اضافه کنم. این نوشته علاوه بر سطحی بودن، سخافت ، کلی بودن و دردناک بودن، غلط هم هست. اساسا شکل‌گیری جنبش‌ها و ایدئولوژی‌های فمینیستی به آن چه که من در نوشته‌ام ساخته و پرداخته کردم ارتباطی ندارد. [البته نمی‌توان حمایت‌ها و حجم عظیم تبلیغات سرمایه‌داران و صاحبان صنایع در بیرون کشیدن زنان از خانه را انکار کرد، اما صحبت ما این نیست] . 
    من با عبار‌تهایی مثل دفاع از حقوق زنان یا جلوگیری از ظلم به زنان خیلی مشکل دارم. چون واژه‌ها مبهمند، و گزاره‌ها تفسیرپذیر. آبم با کلمه‌ی ظلم در یک جو نمی‌رود یا با واژه‌ی حقوق. حق زنان چیست؟ حدود و ثغورش تا کجاست؟ و این حق را چه کسی تعیین می‌کند یا اعطا؟ مواجهه‌ی ما با اکثر سوالات این است: "خب این که معلومه!" اما به خدا معلوم نیست. مشکل این است که ما از قبل حقیقت در مشتمان است و همه چیز برایمان معلوم. عقل محدودمان یک چیز را پسندیده و همان تا ابد برایمان معلوم است. اما برای من معلوم نیست نرگس، من را روشن کن.
    بله خب حرفت بطور کلی درسته و دیدگاه منتقدانه داشتن نسبت به خودم چیزیه که همواره برای داشتنش تلاش کردم و تا حدی که آگاهیم میرسه و جنبم اجازه میده هم همینکار رو میکنم، اساسا هرجا با هرکس بحث میکنم گوشه ذهنم این جمله رو همیشه دارم که "ممکنه هرچی تا حالا میدونستم غلط باشه"، ترسی هم از تغییر دیدگاهم ندارم چراکه قبلا اینکارو انجام دادم.
    اما من زیاد متوجه نشدم این بحث چه ارتباطی با سوال من داره، بله انسانها میتونن دیدگاه های متفاوتی داشته باشن، اما هر دیدگاهی که پایه و اساسش عقلانیت باشه میتونه ببینه این رو که تو این کشور زن به حقوق اولیه خودش هم دسترسی نداره. عده زیادی فعال حقوق زنان هستن تو این کشور، به این معنی نیست که همشون دیدگاه های یکسان درمورد زنان دارند.
    اتفاقا با همون دیدگاه منتقدانه دارم این سوال رو مطرح میکنم که چرا زن ایرانی نمیتونه بپذیره حقوق خودش رو؟ من درک میکنم که چرا ممکنه یه مرد با دیدگاه های متعصبانه میتونه حقوق زن رو نادیده بگیره و با خودش هم در آرامش باشه، اما زن حتی اگر دارای دیدگاهی سنتی نسبت به جنس خودش باشه، خب اون خودش زنه، داره این پایمال شدن حقوق رو زندگی میکنه، یعنی نمیتونه حس کنه که دیدگاهی که برای حقوق زن ارائه میشه عقلانی تر و منطقی تره؟ یعنی هیچ خواستی درونش به تغییر وضع موجود نیست و از شرایطش راضیه؟حرف من اینه.
    مثلا غرب وقتی شروع فمینیسم رو تجربه میکرد قشر گسترده ای از زنها تو جنبش شرکت کردن، از خونه دار گرفته تا تحصیل کرده و ... حتی تو بنگلادش زنهای خونه دار میریزن تو خیابون، اما اینجا هیچ خبری نیست، بجز یه عده تحصیل کرده و اکثرا هم از قشر جوون زنی دلش به حال خودش نمیسوزه، حتی زنهامون در جریان امورات حقوق زنان هم نیستن! چرا؟!
    اگر حس میکنی متوجه منظورت از پاسخ قبلی نشدم لطفا بیشتر توضیح بده برام.
    پاسخ:
    کامنت قبلی حرف خاصی نزدم. یک مشت گزاره‌های کلی بود. یعنی در مقام پاسخ دادن نبودم و نیستم. برای من پرسش اهمیت بیشتری از پاسخ دارد. 
    حرف تو این است که چرا بخشی از زنان نسبت به پایمال شدن حقوقشان واکنشی نشان نمی‌دهند. اگر کسی از من انتظار پاسخ داشته باشد به او خواهم گفت که جهان‌ها متفاوت است. ما هر کدام براساس عالم خود و بدون در نظر گرفتن جهانی که دیگری در آن زیست و اندیشه می‌کند، او را قضاوت می‌کنیم و اغلب از حاصل تفکرات و نیز‌ رفتارهای "دیگری" متعجب می‌شویم. من می‌خواهم این را بگویم که هر کس در هندسه‌ی فکری خود چیزی را ارزش و ضد ارزش می‌داند که دیگری ممکن است نداند. مثلا عالم انسان سنتی با عالم انسان مدرن متفاوت است، نگاهشان به هستی و انسان متفاوت از هم است. بنابراین نوع زیست و رویکرد اجتماعی‌شان به کلی با هم تفاوت دارد. آیا می‌توان فلان تمدن شرقی را نکوهش کرد که چرا مثلا در صنعت و تکنولوژی پیشرفتی نداشته یا به علوم تجربی توجهی نکرده؟ خیر نمی توان. زیرا هر اجتماعی بر اساس جهان‌بینی و نظام ارزشی خاص خودش، تمدن مطلوبش را تشکیل می‌دهد و اساسا اینجا نمی‌توان بر اساس جهان‌بینی و ایدئولوژی‌تمدن غرب، تمدنهای شرقی را مورد داوری قرار داد. باید به عالم انسان سنتی وارد شد و او را فهم کرد تا بتوان او را قضاوت کرد. در بحث ما هم همینگونه است. تو براساس نظام ارزشی و نگرش خود بخشی از جامعه را مورد داوری قرار می‌دهی و نسبت به رفتار آنها شگفت‌زده می‌شوی. من می‌گویم او براساس جهان‌بینی خودش، چیزهایی که یک مثلا زن مدرن ارزش می‌داند ارزش نمی‌داند. او دوچرخه‌سواری، کار در بیرون منزل، وزیر شدن و ... را ارزشی نمی‌داند که برای آن بجنگد. همانطور که انسان شرقی به دلیل نگاه خاص خودش به حیات، انسان و مرگ، هیچگاه به علوم تجربی توجه نداشته و تکنولوژی به معنای امروزین آن را ارزشی برای حیات بشری تلقی نمی‌کرده است.
    آها درمورد حق که پرسیدی، خب حقیقتش اینجور سوالها سهل ممتنعه یجورایی و من نمیدونم میتونم جواب درستی بهش بدم یا نه.
    اما چیزی که بنظر میرسه اینه که اگر به یه زن بگیم حقوق شما مهریه و نفقه و حضانت و جهیزیه و طلاق است، خب احمقانست بنظرم.
    و وقتی میبینم زن نمیتونه آزادانه پوشش خودش رو انتخاب کنه، من این رو مصداق نرسیدن به حقش میدونم. همینطور وقتی نمیتونه دوچرخه سوار بشه و یا درمورد بحث این روزها اینکه بکارت ارزش بحساب میاد رو مصداق هایی از پایمالی حقوق زن میدونم.
    پاسخ:
    به پاسخ کامنت قبل مراجعه شود :)
    هی یه نگاه به خودم میندازم یه نگاه به جواب کامنتات. من و جواب بلند به کامنت؟ از من بعیده :دی
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • خیلی گشتم کامنت پری رو ببینم در این مورد. و ندیدم. معمولا یه گارد اساسی داره درمورد هرچی که راجع به زنه.
    بگذریم.
    عه فیمینیسم اینطور زاده شد؟ پس حاصل گریه های مردانِ. عجب عجب.... 
    پاسخ:
    دغدغه داره دیگه، بهش حق میدم. با هم دوست باشید :))
    آره آره شک نکن :دی
    ای سخیف نویس، ای طناز نامعتبر، ای قلم به غیر عاریت داده، ای بار گران بر گرده زنان، ای مسبب سلب آسایش دگران... خدا صراط مستقیم رو کج کنه بسویت :)))
    پاسخ:
    عه چه صفات خوبی. مخصوصا اون (...) آخرش که خیلی چسبید :))
    عجب!!!!!
    پاسخ:
    عه پری :))))
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • متاسفانه!
    پاسخ:
    شاید!
    این متن، جدا از خوبی و بدیش، بابت چیزی آزار دهنده یا منتقدانه ست که هیچ گاه به صراحت بیانش نکرده، و آن، رابطه ی میان کاپیتالیسم و فمنیسم است. متن اگر این دو را در پیوندی علی و آشکار نشان میداد، و فمنیسم را معلول خواست سرمایه دارها عنوان می کرد، البته که متنی بود مساله دار، و آن وقت شاید می شد با نویسنده اش دست به گریبان شد و ...
    این متن برخلاف تصور اولیه ی دوستان، اصلا چیزی از چگونگی زاده شدن فمنیسم نمی گوید، بلکه از تقارن و مناسبتی معنادار می گوید که از قضا، هیچ هم بی راه و غلط نیست، گو اینکه روز جهانی زن -8 مارس- هم از مجعولات عالم سوسیالیستی بود و حاصل مقاومت و مبارزه ی برابری طلبانه و آزادی خواهانه ی زنانی کارگر. باری، همه گی ما اینقدر فارسی می دانیم که شاید هم نشینی عناصر روایت کازیمو، برای مان بار کنایی داشته باشد و علی الاصول، دعوای دوستان هم با همین بار کنایی ست.
    این هم به جای خود پدیده ی جالبی ست که خانم های فمنیست، به عوض آنکه هشدار پس پشت کنایه ی این متن را دریابند، رو به انکار و واکنش نسبت به نویسنده اش می آورند. به جرات می گویم که این متن از جدی ترین متون در دفاع از زنان و فمنیسم بود، اما هنوز قدر چنین متونی مجهول است، چون هنوز نقد را دشمنی می فهمیم. 


    اما درباره ی نکته ای که در پاسخ به نرگس و دیگر دوستان گفتی، به نظرم بد نیست قدری جدی تر فکر کنیم. درست است که آزادی و برابری و حتا زنانگی و ... معنایی روشن ندارند، و این هم درست است که برای یک جنبش آگاه و موثر، وجود شفافیت یا دستکم تلاش برای آن، ضروری ست، اما این را هم باید گفت که با آکسیوم های مطلقا واضح و متمایز ریاضی گون، نمی توان اندیشه و کنش سیاسی شکل داد. ابهام، عنصر نازدودنی حیات انسانی ست و خدا می داند که اگر ابهام وجود نمی داشت، آدمی چگونه بودن در جهان را تاب می آورد. اما ابهام داریم تا ابهام. من فکر میکنم برپایه ی برخی ابهام ها، می توان گفتارهای سیاسی و انتقادی شکل داد، و البته این به معنای منتفی کردن تامل در مبادی نیست، اتفاقا با وجود و برای وجود چنین ابهام هایی ست که چرخ اندیشه تازه به کار می افتد. درباره ی این موضوع به خصوص هم، من برای سیاست انتقادی فمنیسم، وجاهتی کمابیش قابل دفاع در کار میبینم. فمنیسم، از معدود گفتارهایی ست که اتفاقا ارجاعی آشکار و بدون پیچیدگی های تئوریک دارد: بدن زنانه. بدن زنانه مفهومی انتزاعی مثل جوهر و عرض و جنس و فصل نیست که نیاز به تعریف دقیق داشته باشد تا بتوان آن را فهمید. ما همه گی بدنی داریم و به میانجی همین بدن، اعم از آن که زن باشیم یا مرد، تجربه ای از حضور و بدن زنانه در جهان داریم. فمنیسم با مساله سازی بر سر زیست و سرشت و سرنوشت همین تجربه از بدن زنانه ست که گفتاری سیاسی را می تواند سامان دهد. این که این بدن کمتر رنج بکشد، کمتر استثمار شود، تنها مساله ی زنان نیست، مساله ی هر موجود بدن مندی ست که در معیت بدن های زنانه زیست می کند. کیفیت و تحول وضع زنان، وضع همه ی ما را تغییر می دهد، چرا که نخستین پیوند انسان با جهان، پیوند او با بدنی زنانه ست. فمنیسم برخلاف تصور بوقچی های موافق و مخالفش، دعوا بر سر روابط جنسی بی بند و بار و ولنگار و ... نیست، دعوا بر سر رنجی ست که مادران ما برده و می برند و داغش را بر جگر همه ی ما می گذارند. این که فمنیسم ایرانی هنوز به این بلوغ نرسیده تا ضرورت و قرابت این مساله را برای ما تبیین کند، از بی سوادی و بی عرضه گی مدعیان آن است، اما می خواهم بگویم پرسشی که «می تواند» حول و هوش یک فمنیسم انتقادی شکل بگیرد، پرسشی سرنوشت ساز برای همه ی ماست، نه به سبب مفاهیم انتزاعی و تفسیر پذیر، بل به سبب نقطه ی آغاز پیوند ما با جهان، یعنی تجربه ی بدن مندی زنانه... نوشته ی تو، فکر میکنم که نهیبی عالی ست برای اندیشیدن دیگرباره و دیگرگونه به مساله ی فمنیسم. در جهانی که مطلق ترین موجودش، یعنی خدای همه دان و همه توانش، در محاق تحریف و بهره کشی ست، دیگر همه باید حساب دست شان آمده باشد که جملگی ارزش های زیسته شان در معرض پوچی و نابودی ست. گزندگی این متن، نباید بهانه ای برای تسویه حساب با نویسنده اش، که باید بهانه ای برای تسویه حساب خودمان با ادراکات مغشوش و ویران مان باشد، با چیزهایی که فکر می کردیم ارزش است، اما حالا نه فقط خودشان، بنیاد جملگی شان بر باد است. فمنیسمی که از بنیادش، یعنی مساله ی بدن مندی زنانه، کنده شده و به شعارهایی پوچ برای موافقت و مخالفت بدل شده، باید هم نهیب بخورد، آن هم از این بیشتر، نه برای نفی شدن، که برای نقد شدن و قوی شدن...
    پاسخ:
    من این متن را به کنایه نوشتم برای دیدن واکنش‌ها و مخالفت‌ها. اگرنه در مقام نقد (به معنای اعم) فمینیسم نبوده‌ام، یعنی چیزی در چنته ندارم. اما مطابق معمول بسیار از متنت بهره بردم. این تقریر از فمینیسم را تابه‌حال نشنیده بودم. بنظرم بیشترین مخالفت‌ها و کج‌فهمی‌ها از جنبش فمینیسم، نشات گرفته از تصویری است که فمینیسم گیج و ناقص و گنگ ایرانی در اذهان ما ساخته است وگرنه فمینیسم علی‌رغم تکثری که در خود دارد، حامل پیامی انسانی‌تر و والاتری نسبت به آن چیزی است که امروز در افواه عموم وجود دارد و تلقی عموم از فمینیسم است. مساله‌ی بدن‌مندی زنانه برای من حرف نو و قابل‌تاملی بود که این اشاره‌ی اجمالی تو به آن برایم بهره و آورده‌ی زیادی داشت. مطابق معمول بسیار آموختم از تو 
  • نویسنده ....
  • نظراتتون من رو یاد فمینیست های مارکسیست انداخت:))
    پاسخ:
    چی میگن؟
  • مجید مویدی
  • سلام
    با دو سه تا لینک به اینجا رسیدم.
    چون به طور عمومی اطلاعی(یا دانشی) ندارم و به طورِ خصوصی(و شدیدتر) در موردِ روزِ دختر، چیز خاصی برای گفتن ندارم.
    فقط می مونه یکی دو تا لذتِ بصری و نظری و فکری، که از نوشته ی شما و جواب کامنت هاتون بردم.
    اول اینکه، لطافت و ظرافتِ این پست، در عین ظاهر زمختش، برام خیلی لذت بخش بود (البته "لطیف" رو به معنای کهنش بیشتر دارم میگم، نه چیزی که الان ازش به ذهن متبادر می شه).
    + دوم اینکه، اگر از همه ی حرف ها بخوام یه چیز رو انتخاب کنم، اینه که "پرسیدن به احتمال زیاد از جواب دادن مهم تره".
    + سوم هم که کامنت با مزه ی "ناصریا" بود که ... . :)).

    پاسخ:
    جواب کامنتهام فریاد جهلمه. اگر بحث‌ها بیشتر ادامه پیدا می‌کرد، دُم خروس بی‌سوادی و ناآگاهیم بیش از این بیرون می‌زد. شما لطف داری به من جناب مویدی. مخلصم :)

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی