از دوردست‌های تبعید

نقاب

يكشنبه, ۱ مرداد ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ

دیشب دیدمش. کت و شلواری براق پوشیده بود و کنار شومینه ایستاده بود. نگاهمان به هم گره خورد. تنفر در رگ‌هایم جوشید و وجودم را از گرمای تب‌آلودِ خود پر کرد. مشت‌هایم را گره کردم و دندان‌هایم را با غیظ و غضب به هم ساییدم. چشمانم چیزی نمی‌دید، گوشهایم قفل شده بود و دستانم به اختیار خودم نبود. هر چه فحش و بد و بیراه در عمرم شنیده بودم همچون گلوله‌های سربی آتشین از دهانم خارج می‌شد. گلدان را برداشتم و با تمام توان به سرش کوبیدم. حتی فرصت آخ گفتن هم پیدا نکرد و با سری به خون نشسته میان گل‌های قالی پهن شد. تا می‌خورد با پاهای از نفرت سنگ شده‌ام به کمر و پهلویش کوبیدم و خواهر و مادرش را پیش چشمانش آوردم. کف پایم را به سینه‌اش می‌کوبیدم و همه‌ی خشمم را تف می‌کردم به صورتش. خسته و خرسند گوشه‌ای آرام گرفتم...


سیگاری آتش زدم و به او که در چند قدمی‌ام با کت و شلواری براق کنار شومینه ایستاده بود نگاهی انداختم. نگاهمان به هم گره خورد. لبخندی زد. دستی تکان دادم و با لبخندی گشاد صدایم را بلند کردم و گفتم: خیلی مخلصیم محسن‌جان. و خنده‌کنان قدمی به سویش برداشتم

  • ۹۶/۰۵/۰۱
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۳۶)

کار خیلی خوبی کردی نزدیش. گناه داشت.
پاسخ:
زاییده‌ی ذهن بود. وگرنه من از هیچکس نفرت ندارم
متنفرم از این نقاب اجتماعی ):
بعضی وقتا آرزو میکنم حالت اول اتفاق میفتاد D:
پاسخ:
احسنت. تیتر رو عوض کردم. نقاب بهترین واژه است. 
محسن مگه چیکار کرده؟!
کازیموی سیگاری خوب نیست ! 
پاسخ:
من تو زندگیم شخصی به نام محسن نمی‌شناسم.
سیگاری نیستم
:|
پاسخ:
چیه خب؟!
نه اولی نه دومی
یه لبخند ساده فقط...
پاسخ:
مثال بود. نشانی از جهانی پر از نقاب
هیچی
پاسخ:
تو خودت روزمره‌نویس هستی و اتفاقات زندگیتو می‌نویسی فک می‌کنی همه از خودشون می‌نویسن :) من هشتاد درصد نوشته‌هام دروغه، جدی نگیر
یعنی به نظرت روزمره نویسی بده؟!
پاسخ:
من اینو گفتم؟ اصلا بحث خوب و بد نیست 
جواب کامنت رو تغییر دادینا،قشنگ مشخصه از یک دعوا ترسیدی:دی
پاسخ:
عه نه برا اون نبود. اصلا دعوابرانگیز نبود!
عاقا خب چرا دروغ می نویسی 
اونم 80 درصد ؟؟؟؟؟؟
چرا واقعا
پاسخ:
تو این همه رمان و فیلم می‌بینی همه‌ش راست و منطبق بر واقعیته؟ نویسنده چون پای خیالش در بند نیست، مرز واقعیت و خیال براش روشن نیست و اهمیتی هم نداره براش
چرا دعوا خورش اتفاقا ملس بودبرای همون پرسیدم روزمره نویسی بده؟ آخه نوشته بودی که نویسنده باید دروغ گو باشه تا خیالش پرواز کنه و اینها...
میخوای دعوا راه بندازم ببینی؟:دی
پاسخ:
دعوا راه بنداز خب. منو از چی می‌ترسونی؟ :) جواب کامنتم به پری رو ببین. همونه دیگه. دعوا راه بنداز، بنداز دیگه
دعوا
:/

پاسخ:
خشونت خوب نیست. بیا با هم دوست باشیم!
نوع روایت و اون خیال کردن رو دوست داشتم... :)) واسه شما دروغه واسه من خیلی وقتا این داستان واقعیه:)))
پاسخ:
اونا هم تو رو دوست دارن. 
منم نقاب دارم، نقاب‌داشتنم دروغ نیست
من اصن از فیلم حرف نزدم تو وبم. هرچند که میخوام یه قسمت در این مورد اضافه کنم. ولی همه چیزایی که تا الان نوشتم کاملا منطبق با واقعیت بوده بوخودا 
البته آره برای نویسنده مرز مطرح نیست 
خب می تونی دروغ بنویسی پس :)
پاسخ:
پری پری من نگفتم تو چیزی غیر از واقعیت می‌نویسی، اصلا به نوشته‌های تو تعریضی نزدم. گفتم فیلم‌هایی که می‌بینی و رمانهایی که میخونی چند درصدش منطبق بر واقعیته. اکثریت قریب به اتفاقش زاییده‌ی تخیلات نویسنده‌ست و این به معنای عرفی یعنی دروغ.

حالا تو فردا نویسنده میشی، ُ بعدش الگوی اخلاق !!

این آموزشای غلطُ نده به ملت !!

وقتی نفرت داره ازش، لازم نیست بگه " خیلی مخلصیم " ! لازمم نیست بزنه لت ُ پارش کنه !!

میتونه خیلی بی تفاوت بگذره ازش :-\


همین دیگه؛
با تشکر ! :-"

پاسخ:
من الانشم الگوی اخلاقی و غیراخلاقی خیلیام! 
حالا اون مثال بود شما خودتو ناراحت نکن.

+ویلٌ لِلحَذّافون
ببین کازیمو واقعا واسه شفام دعا کن 
خیلی ببشتر از قبل تاکید کن روی شفام :)))))))
پاسخ:
به حضرت یعقوب کارت از دعا و اینا گذشته. من که قطع امید کردم ازت. آخه چرا اینقد گیجی تو؟ :))
  • פـریـر بانو
  • خیلی وقتا همینطوره...نقابی به صورت...هییممم...
    پاسخ:
    آره مثلا من از تو متنفرم ولی همیشه باهات شوخی میکنم و می‌خندم. مثل الان!
  • פـریـر بانو
  • هوممم... ولی من اصلا از کازیمو متنفر نیستم و همیشه به شوخی هاش میخندم. مثل الان! 
    پاسخ:
    حریر چرا یه جوری نوشتی انگار که شوخیمو جدی گرفتی؟ با قلب من بازی نکن :)
  • פـریـر بانو
  • نه خب اگه جدی می گرفتم که تهش اون جمله رو نمی نوشتم :)
    امشب به سبب حال بدم حرف زدنم کلا یه مدل افسرده طوری شده :/
    پاسخ:
    خط اول: آها. رمز موفقیت توی ارتباط با من اینه که حرفام رو جدی نگیرید که تو خودت الحمدلله در جریانی :)
    خط دوم: [گریه‌ی حضار] چرا حالت بده؟ بخاطر همون چیزی که تو پستت گفتی؟
  • פـریـر بانو
  • اوهوم. تا حدودی حضرتمون رو می شناسم :))

    بخاطر کدوم چیز؟ اممم... این پست جدید نه...ولی پستی که پاک کردم آره...
    پاسخ:


    عه من ندیدم. می‌گذره، بی‌خیال. ناراحت نباش، از من الگو بگیر که همیشه حالم خوبه!
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • الان خوبه یه محسن پیدا بشه بگه چرا محسن؟!
    من بیشتر ترجیح میدم همون"مخلصیم محسن جان" رو هم نگم!
    پاسخ:

    منم ترجیح میدم نگم
  • میرزا ژوزف پولیتـزِر
  • اگه نمیگفتی محسن فکر میکردم طرف مقابلت یه سوسکه
    پاسخ:
    ما رو سوسکامون اسم میذاریم
  • פـریـر بانو
  • بله بله! الان خوبم...اینجاست که میگن پایان شب سیه سپید است :))
    پاسخ:
    طرف شما شب‌های سیه پایان‌های خوبی داره، وگرنه اینجا پایان شب سیه یه شب سیهِ دیگه‌س
  • کنت دراکولا
  • ازون فانتزی خشنا بود اولی!:))
    پاسخ:
    فانتزی من نیست. تا حالا دوست نداشتم کسی رو بزنم، از هیچکس هم متنفر نیستم
    الان با عوض شدن عنوان، حس می کنم کامنت منم بی ارزش شد ‏!‏ :دی
    بله درسته حق با شماست حضرت کازیمو. ما سالهاست داریم با همین نقاب ها همدیگه رو گول می زنیم و در حق خودمون خیانت می کنیم‏;‏ و چه بسا همین تظاهر به مرور زمان ما رو به اینجایی که الان هستیم، نرسوند ‏!‏ به جامعه ای فاقد اخلاق، با یک مشت انسان ماشینی ‏!‏ انسان هایی که از درون منفعل ان و تماشای همچین جامعه ی کوری از دور، چقدر غم انگیزه ‏!‏
    پاسخ:
    عنوان عوض نمی‌شد بازم کامنتت بی‌ارزش بود.
    انسان تا بوده نقاب بر چهره داشته. شما غصه نخور. پایداری روابط اجتماعی و انسانی در گرو همین نقاب‌هاست
    لایک
    پاسخ:
    آخ جون لایک!
    حالا با اینکه قطع امید کردی بازم دعا کن، چیزی ازت کم نمیشه که :))) 
    خب گیج بودنم دلایل زیادی می تونه داشته باشه که در این مقال نمی گنجد :)))
    پاسخ:
    خدایا این پری رو اینجوری نگاش نکن، دختر خوبیه. یه کم... آره دیگه خودت میدونی چی میخوام دیگه، همون!
    اوووووه :)
    چه ذهن خلاقی، بخصوص قسمت سیگاری آتش زدم..
    پاسخ:
    اون قسمتش چه خلاقیتی داشت مگه؟ کنایه زدی؟ :)
  • مائده درخشان راد
  •  یه جور دروغ گوییم محسوب میشه دیگه نه؟ این که اون رفتار و عکس العمل واقعی رو نداره. قبلا اینجوری بودم اما الان نه.یعنی خیلی کمتر شده جز جاهایی که نمیخوام طرف کوچیک شه البته سعی میکنم بد رفتار نکنم اما خب خیلی حس حال بهم زنیه. وقتی از کسی خوشمون نمیاد چرا باید تظاهر کنیم؟ نمیگم نقاب نمیزنم چرا میزنم گاهی برای این که کسی از حالم با خبر نشه نمیدونم اینم جزو دروغ گویی محسوب میشه یا نه اما خب در مورد خودمه. حوصله توضیح دادن به بقیه رو نداره ادم که همیشه.
    پاسخ:
    البته این نفرت و خوش‌نیامدن یک مثاله. توی همه‌ی چیزها میتونی تعمیم بدی این نقاب‌داشتن رو

    اون دیشب دیدمش اول رو اعصابه :/ انگار زمان دو بخش نوشته رو مختل کرده و اون زدنه زودتر اتفاق افتاده و اون دومی مثلا همین لحظاتی پیش چون دیشب دیدمش نداره دومی :/ منظورم گرفتن ایراد نگارشی نیس. فقط رو اعصاب رف دیگه.
    در پاراگراف اول شخص تف میکند و در دومی دود می کند.
    نکته اموزشی-شاعرانه طور پست: سیگار وقتی کشیده میشه ک دردی داری و نمیتونی بروز بدی یا یه همچین چیزایی تا دودشون کنی و دیگه روت سنگینی نکنن. :-"
    پاسخ:
    برو اعصابتو درست کن خب :دی 
    از متنی که تو یه ربع نوشته شده انتظار زیادی نداشته باش، من خودم ازش انتظار زیادی ندارم تو هم نداشته باش :)
    :) نه خلاقیتش 4ولی بود..
    اون قسمتش چون یه جورایی در تضاد با خودت نشون میداد جذاب بود.
    پاسخ:
    4ولی چیه؟ خوردنیه؟ 
    اتفاقا متن خوبی بود. چون بدیهی بود دیگه نگفتم خوبه :دی
    پاسخ:
    بنظر من متن خوبی نبود. جدی
    حالا شاید بگید چرا تو متن بالایی ولی گفتم خوبه با اینکه بدیهی بود پس :)) خب چون اون جا بیشتر مورد علاقم بود نوع نوشتارش و محتوا و هیجان زده شدم زودی کامنت ثبت کردم :))
    پاسخ:
    نه بابا من همچین فکرهایی نکردم. هر جور دوس داشتی کامنت بذار، به من چه ربطی داره اصلا؟ :)
    نکنه شما اون متناتون ک زبون نوشتارش خیلی سخته رو دوس دارین و ب نظرتون خوبه؟ اونا رو حوصلم نشده بخونم هیچوقت درست :دی اگرم منظورتون اونا نبود میشه لطفا یکیشونو معرفی کنین بخونیم بفهمیم متن خوب چجوریه از دید شما؟ نشد هم ک نشد. عب نداره :دی

    پ.ن: باشد سال 97 که برگشتم هر جور دوس داشتم کامنت میذارم :دی اشاره ب دیر به دیر کامنت دادنم
    پاسخ:
    از متنام بدم نمیاد ولی کم پیش میاد که دوستشون داشته باشم. این پست جدید رو دوست دارم البته. باید برم نگاه کنم ببینم کدوم نوشته‌هام رو دوست دارم که حال ندارم ولی :)) در کل خیلی کم پیش میاد از نوشته‌ای چه نوشته‌ی خودم چه دیگران خوشم بیاد

    -حالا من خودم خیلی کامنت میذارم مگه؟ من از کسی انتظار کامنت ندارم. راحت باش، اصلا برو تا دو سال دیگه :)
    "کلی" منظورمه. با گوشی تایپ کردم اشتباه افتاده.
    پاسخ:
    آها :))
    اها مرسی از جواب :دی حدس زدم پست جدید رو دوس داشته باشید.
    من اصن بحثم این نبودا :/ :دی شوخی بود مثلا. کامنت قبل تریش حتی :/ وگرنه والا بلا راحتم ک کامنت ندم یا بدم و هرچی و نیاز نی دوبار پشت سر هم بگید :/ :)) اصلا تا سه سال دیگه خدا حافظ :)) (نگید باز راحت باش. 4 سال برو اصن و اینا :| :)) فقط نشونه ی رفتنه ک ینی الان دیگه کامنت نمیدم)
    پاسخ:
    بابا راحت باش. چرا راحت نیستی؟ :))
    خیلی خوب نوشته بودید :) بخصوص که چنین شخصی وجود خارجی نداشته و متن، تنها پرداخته ذهن شماست :)
    پاسخ:
    نظر لطفته

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی