از دوردست‌های تبعید

سیگار

شنبه, ۲۴ تیر ۱۳۹۶، ۰۹:۲۷ ب.ظ

کنار خیابان جعبه‌ای چوبی بود و پسرکی که در پالتویی کهنه روی جدول کنار خیابان فرو رفته بود و برق معصومانه‌ی چشمانش بی‌اعتناییِ خودروهای در حال عبور را نظاره می‌کرد. من بودم که سه چهار متر بعد از آن جعبه‌ی چوبی، و مقوایی که با خطی کج و معوج روی آن نوشته بودند سیگار، ترمز زدم. من بودم که خود را از گرمای مطبوع ماشین به آغوش سرمای استخوان‌سوز خیابان پرت کردم و او بود که دستان کثیف و کوچکش بسته‌ای سیگار را در عوض مشتی پول و ترحم در کف دستم قرار داد و من بودم که دود سیگار را با سرمای بی‌رحم خیابان قسمت کردم و چشمانم که تا آخرین لحظه‌های رقص سپیدِ دود در دل سیاه شب، گم‌شدن و محو شدنش را به تماشا نشست. 

لحظه‌ای بعد گرم بود. ماشین بود. تو بودی. خنده‌هایت بود. و جعبه‌ای چوبی و مقوایی بدخط که دور می‌شدند. حتی پسرکی که از زور سرما در کهنگی بی‌پروای پالتوی سیاهش فرو رفته بود و چشمانی کوچک که در ستیز با مرگ، بی‌اعتنایی خودروهای در حال عبور را نظاره می‌کرد.

  • ۹۶/۰۴/۲۴
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۶)

(( : متن مال زمستونه دیگه؟
پاسخ:
نه، متن مال حالاست، همین امشب
  • پـــــر ی
  • می نوشتی متن قدیمیه خب 

    عه، چند روز نبودم یهو تبدیل شدی به حضرت کازیمو؟؟؟ قدرت خدا :))
    پاسخ:
    قدیمی نیست. 

    بودم، رو نکرده بودم :)
  • نار خاتون
  • قلم حضرت کازیمو مستدام...:)
    پاسخ:
    مخلص :)
  • پـــــر ی
  • آخه حال و هوای زمستون داره خب 
    پاسخ:
    خب داشته باشه. ینی چون تو تابستونیم مکان همه‌ی نوشته‌هام باید تابستون باشه؟
  • پـــــر ی
  • آره دیگه 
    بزار زمستون غصه زمستون رو بخوریم 
    پاسخ:
    تابستون نمیتونه هیکل بی‌قواره‌ی خودشو به ذهن و خیالات و نوشته‌هام تحمیل کنه!
  • پـــــر ی
  • چه دل پری از تابستون داری 
    پاسخ:
    حوصله‌ش رو ندارم 

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی