از دوردست‌های تبعید

انتظار

پنجشنبه, ۲۲ تیر ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

باد نعره می‌کشید و تن خسته‌ی خود را بی‌رحمانه و دیوانه‌وار به پنجره می‌کوبید. صدای ملتهب سگان در زوزه‌ی وحشی باد شکسته می‌شد و سیاهیِ شب را می‌شکافت. تیرگی ابرهای در هم پیچیده‌ بر سر شب سایه انداخته بود و غرش گاه و بیگاهشان دل بی‌قرارش را به هم می‌ریخت. روی پا بند نبود. چشمانش را تیز کرده بود و نگاه خیسش را از پنجره‌ی کوچک اتاق به آشوب بی‌پایان دشت دوخته بود. تنها بی‌رحمی شب بود و غریو طوفان. دلش به اندازه‌ی تمام غروب‌هایی که او با بیل و کلنگی بر دوش و بقچه‌ای در بغل می‌رفت و شب‌هایی که نمی‌آمد شور می‌زد. نکند نیاید؟ تند و تند اشکهای نطلبیده‌اش را با گوشه‌ی چارقد پاک می‌کرد و زیر لب آیت‌الکرسی می‌خواند. هر چه حفظ بود و بلد بود را می‌خواند. امشب قرار بود بیاید. کار دیگری به جز تکان دادن لبها و چشم دوختن به سیاهیِ ناآرام شب از دستش ساخته نبود. خیالات مبهم و درهم‌تنیده و بی‌قواره از همه طرف به ذهن ناتوانش هجوم می‌آوردند. صدای زوزه‌ی گرگ‌ها از دوردست به گوش می‌رسید و هر بار حس‌ می‌کرد چیزی در درونش فرو می‌ریزد. نکند نیاید؟ چند ساعتی از زمان برگشتن‌های پر از خستگیِ هر شبه‌اش گذشته بود و او هنوز‌ نیامده بود. اوهام و خیالات روحش را چنگ می‌زدند و نگاه پر از اندوهش روی عقربه‌های ساعت جا مانده بود. چیزی در سرش می‌دوید و جیغ می‌زد و چشمان کم‌رمقش سیاهی می‌رفت. حس می‌کرد که عقربه‌ها کش می‌آیند و همه چیز دور سرش می‌چرخد. چارقدش را سفت کرد، دستش را به لبه‌ی تاقچه گرفت و به سختی برخاست. اشکش را با گوشه‌ی چارقد پاک کرد و به بیرون چشم دوخت. جز سیاهی غلیظ شب و شیون گنگ باد چیزی‌ پیدا نبود. دلش آشوب بود.

پایان

  • ۹۶/۰۴/۲۲
  • حضرت کازیمو

نظرات  (۷)

حسم میگه قبلا هم اینو خوندم
پاسخ:
حست اشتباه میگه
  • مهســــــ ــــــــا
  • عشق همیشه هم قربون صدقه رفتن نبوده...همین اشکهای نطلبیده گواهِ حرفمه
    پاسخ:
    اوهوم
    زوزه و نعره با هم فرق ندارن ؟!‏
    میشه هم رعد و برق بزنه، هم طوفان و باد باشه همزمان ؟!
    ما که سر در نمیاریم از زیست و طبیعت و اینا‏;‏ ولی مشغول الذمه ای اگه متنت ایراد علمی داشته باشه ‏!‏
    پاسخ:
    واقعا همون بهتر که رفتی با این کامنتات!
    نکند نیاید؟!
    پاسخ:
    از من نشنیده بگیر، ولی می‌کند!
  • פـریـر بانو
  • حس تلخ انتظار...دلهره...

    عشق تو همین آیه الکرسی خوندنا قشنگ میشه :) این نگرانِ هم شدنا...
    پاسخ:
    اوهوم
    ترسناکه...
    پاسخ:
    یه چیزی اونورتر
  • منتظر اتفاقات خوب (حورا)
  • آدمی که منتظر است
    هیچ نشانه خاصی ندارد!
    فقط
    باهرصدایی برمیگردد.
    پاسخ:
    انتظار کشنده است

    ارسال نظر

    ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
    <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
    تجدید کد امنیتی