از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

۹ مطلب در فروردين ۱۳۹۷ ثبت شده است

در هوای سی‌کل

چهارشنبه, ۲۹ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۳۶ ب.ظ

این را برای تو می‌نویسم. لعنت به آن جا که تو نیستی. بسوزانم کاغذهایی را، بمیرانم واژه‌هایی را که تو نمی‌خوانی‌شان. من از بلندترین قله‌های دلتنگی، از ژرف‌ترین درّه‌های تنهایی با تو سخن می‌گویم. کاش دنیا اینقدر بزرگ نبود. کاش فاصله‌ها گورشان را گم کنند و بروند. من از بی‌انتهاترین بیراهه‌های جنون با تو سخن می‌گویم. از وسیع‌ترین صحاری حیرت و سرگردانی. چه زیباست نامت وقتی در دلتنگ‌ترین شب‌های بی‌سحر زندگانی ظلمت ذهن آشفته‌ام را چرخ می‌خورد و تکرار می‌شود. چه تکراری! تو تکرارنشدنی‌ترین تکرار دنیایی. مدام تکرار شو تا من بدوم دشت بی‌کران آرزوهایم را. که تنها یکی‌ست، آن هم تو.

نام تو عریان‌ترین واژه است در مستورترین پستوی ذهنم. تو را فقط برای خودم می‌خواهم...

  • حضرت کازیمو

ترکم مکن...

شنبه, ۲۵ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۱۸ ب.ظ



  • حضرت کازیمو

مستی و جنون

دوشنبه, ۲۰ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۱۶ ب.ظ

تو مرا دیوانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

آشیان ویرانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

ای بت شیرین سخن از تو نشانی کو؟ بگو

با کلامت آتشی اندر دل این خانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی 

گفته بودم آن شبی -کز آسمان خون می‌چکید-

تو مرا با خویشِ خود بیگانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

رفتی و آتش کشیدی بر نیستان وجود

این نیستان پر ز بوی صحبت جانانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

چشم‌هایت بر شراب کهنه‌ی شیراز پهلو می‌زند

وَ جهان را از نگاهت لب به لب پیمانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مست و بی‌خویش و خراب و فارغ از دنیا و اهلش بودمی

آن دمی که هستی‌ام را گرد شمع محفلت پروانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی

مهربانا، بی‌قرینا، پر ز عشق و مهر و کینا 

از کدامین شب کدامین صبحِ دلتنگی مرا چون گیسوی مشکین خود بر شانه کردی‌وانه کردی‌وانه کردی...

  • حضرت کازیمو

چشم‌هایش

شنبه, ۱۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۱۵ ق.ظ

بی‌گمان إبن فارض در وصف چشمان سیاه تو سرود "و بالحدقِ إستغنَیتُ عن قدحی..." که چشمانت مرا از جام شراب بی‌نیاز کرد. می‌بینی؟ عشق زمان نمی‌شناسد. شاعران قرن‌ها پیش، پیش از آنکه تو جامه‌ی هستی به تن کنی، از تو سروده‌اند و گفته‌اند. دیشب خداوند را گفتم می‌خواهم زیبایی را ببینم. نه زیبا را بلکه زیبایی را. همان دم چشمانم را بستم و به خواب رفتم...

 خواب چشمان تو را دیدم.

  • حضرت کازیمو

یادداشت‌های تنهایی

جمعه, ۱۰ فروردين ۱۳۹۷، ۰۷:۲۵ ب.ظ

شما محرم من نیستید اما هر کس که وقت می‌گذارد و اراجیف و لاطائلات ما مفلوکین وبلاگ‌نویس را می‌خواند حکماً گوش شنوایی است. می‌دانم حرف‌ها و احساسات و آنچه در ذهن و قلبم می‌گذرد به تخم دیگران نیست اما هنوز در جنگ درونی‌ام میان شوق نوشتن و میل ننوشتن جانب نوشتن را می‌گیرم. باور دارم که در این سیاره‌ی رنج کسی به تخم کسی نیست. اگر هم کسی ادعایی غیر از این داشته باشد عاشق است و کو عشق؟ کو عاشق؟ عشق هم به چنگ ابتذال این بشر صد رنگ و بی‌رنگ خرد شده و چیزی از او نمانده جز پوسته‌ای خشکیده و نامی دستمالی شده در افواهِ هر بی سر و پا و قلمِ هم هرزه‌درای مهمل‌بافی. این روزها احساسی در درونم می‌جوشد که دمی تنهایم نمی‌گذارد. احساسی به نام تنفر، و متعلَّقش: خودم. آری من از خودم تنفر دارم. و این احساس این روزها به کمال خود رسیده است. آدمی چه موجود پیچیده‌ای است، اینکه متنفِّر و متنفَّر هر دو یکی باشند برایم عجیب است. من از خود تنفر دارم. و این احساسی آنی یا پیچیده در اوهام نیست. مدت‌هاست به آن فکر می‌کنم. اما در این میان آنچه برایم غم‌انگیز و اندوهبار است این است که در تمام زندگی اگر از چیزی تنفر داشته‌ام به نحوی از انحاء از او گریخته‌ام. تا جایی که می‌شده است از آن فاصله گرفته‌ام. اما... اما تو بگو از خود کجا گریزم؟

  • حضرت کازیمو

گورهای ایستاده

چهارشنبه, ۸ فروردين ۱۳۹۷، ۱۱:۲۵ ب.ظ

"سقراط: و شاید ما در حقیقت مردگانیم. روزی از مردی فرزانه شنیدم که می‌گفت ما مردگانیم و تن‌های ما گورهای ماست..."


-مجموعه آثار افلاطون. رساله‌ی گرگیاس

  • حضرت کازیمو

مجنونِ لیلی

شنبه, ۴ فروردين ۱۳۹۷، ۰۵:۲۱ ب.ظ

شخصیتی در تاریخ عرب هست به نام قیس بن الملوح (۲۴- ۶۸ ه.ق) که به مجنونِ لیلی شهرت دارد. قیس عاشق و دلباخته‌ی دخترعمو و همبازی کودکی خود لیلی عامری می‌شود و چون به وصال نمی‌رسد سر به بیابان‌ها می‌گذارد و در وصف لیلی و در فراق او شعرها می‌سراید. از او دیوان شعری اکنون موجود است به نام دیوان قیس بن ملوح؛ ابیات پراکنده‌ای است منسوب به مجنون که ابوبکر والبی گردآوری‌شان کرده. برخی وجود چنین شخصیتی را در تاریخ انکار کرده‌اند و او‌ را از اساس شخصیتی خیالی می‌دانند. در کل پیرامون او ابهامات زیاد و آراء مختلفی وجود دارد. اما آنچه اهمیت دارد تاثیر ژرفی است که حکایات و قصص و اشعار او بر ادبیات عربی و فارسی گذاشته است، مانند تاثیری که نظامی گنجوی در خلق منظومه‌ی لیلی و مجنون از سرگذشت قیس و لیلی پذیرفته است. در پست در باب عشق حکایتی کوتاه از او آمد که مجنون در بعض أحیان چنان در عشق لیلی غرق بود که هنگامی که محبوبش را می‌دید او را ندا می‌داد: «یا مجنون! أنا لیلی». او در جنونِ عشقش سر به بیابان‌ها نهاد. و سرانجام نیز جسم بی‌جانش را بر روی سنگ‌های بیابان یافتند و هو قُتِل علی سبیل العشق فمات شهیدا.


 بیشتر از او خواهم گفت و نوشت.

  • حضرت کازیمو

بی‌محابااشک‌های فروغلتیده بر دامان

جمعه, ۳ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۰۵ ب.ظ

می‌نویسم از بی‌معنایی زندگی، بیهودگی حیات، پوچی زیستن، از رنجِ بودن از وهمِ نبودن، از این یأس مدام و اندوه بر دوام، از این همه‌ سیاهی و تباهی و فریفتگی‌های بر آب نقش زده‌ی صدرنگِ صدنقاب، از این ظلمت بی‌پایان، از این امیدهای دروغین که گوشِ سرما برده‌اند و یادگاران سیلی سرد زمستان، از این غربت و بی‌وطنی...

من غمگینم ای خسته‌خاطر دوست. ای دروغ‌همرازِ در آغوش سرد وهمِ من خفته.



صبح و شام می‌نویسم و 

واژه واژه اشک می‌ریزم...

  • حضرت کازیمو

کجاست؟

چهارشنبه, ۱ فروردين ۱۳۹۷، ۰۴:۴۲ ب.ظ

آن که بی باده کند جان مرا مست...



      دریافت (جانِ جان. هژیر مهرافروز)

  • حضرت کازیمو