از دوردست‌های تبعید

از دوردست‌های تبعید

من زندگی نکردم اما زندگی مرا...

آخرین مطالب

۳۱ مطلب در دی ۱۳۹۶ ثبت شده است

روانی

چهارشنبه, ۲۷ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ



  - مارین خطاب به نورمن:

    شما خیلی مهربانید

  • حضرت کازیمو

عتابیه

سه شنبه, ۲۶ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۱ ب.ظ

وصل مدام به بود از وصل گاه‌گاه

 مستغنی از وصال توام با خیال تو"


دوست عزیزم، جناب صائب، 

هر گاه شما با خیال آب سیراب شدی 

ما هم با خیال "او" مستغنی می‌شویم از وصال او

  • حضرت کازیمو

تأویلاتِ پریشانی. روانی

دوشنبه, ۲۵ دی ۱۳۹۶، ۰۵:۱۵ ب.ظ

از این کلبه‌ی مرگ‌اندود و بی‌رحم باید گریخت. وهمِ بی‌سایه‌ی آن کلبه‌ی خوف‌انگیز برای من تجسّم سلطه‌ی قدرت بود بر ابدان رعایای بی‌گناه. ما از بزرگراه به دور افتاده‌ایم و به ناچار دست به دامان اویی شده‌ایم که لبخندی آرام به لب دارد، مهربان است و سخاوتمند. تنها پانزده مایل فاصله بود تا امنیت و قرار. اما امان از این باران و طوفان لعنتی. نورمن دوست داشتنی است و عفریته‌ی قدرت بی‌رحم و تمامیت‌خواه. چنان که چون پیچکی خون‌آشام بر دست و پا و قلب نورمن می‌پیچد و او را برده‌ی خود می‌کند. نورمن آرام است، مهربان و خویشتندار است. اما غلبه‌ی آن عفریته بر جسم و روح او، او را از خویشتن خویش خارج می‌کند و دیگر نورمنی باقی نمی‌گذارد. این کلبه و این متل محل ظهور بی‌رحمانه‌ی عفریته‌ی درون اوست. و ما چه نگون‌بخت مردمانی هستیم که ناگزیر سر از این کلبه‌ی مخوف و خاموش که سرنوشتی جز مرگ در آن نیست درآورده‌ایم. امان از این باران، امان از این طوفان

  • حضرت کازیمو

خستگی

جمعه, ۲۲ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

دوست دارم با بدترین و مشمئزکننده‌ترین واژه‌ها و نفرت‌انگیزترین ترکیب‌ها و منزجرکننده‌ترین جملات، وضعیت گهی و لجن‌مالی که در آن دست و پا می‌زنم را توصیف کنم، 

اما ترجیح می‌دهم آرام بنشینم و از نزدیک این خشت کجِ سالیان دور و این دیوارِ تا ثریا ناراست و این تن دست و پا زده در مرداب‌های عمیق تباهی و سقوط و این جان ملول و ناشکیب را تماشا کنم و زیر لب خودِ بیچاره‌ام را ملامت کنم و تا شبانگاهان و سحرگاهان تکرار کنم و تکرار که

بد ریدی رفیق، بد

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

بد ریدی رفیق

.

.

.

...

  • حضرت کازیمو

همان روانِ بی‌امان...

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ب.ظ

  • حضرت کازیمو

پرسه در حوالی سکوت

پنجشنبه, ۲۱ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

آنقدر دوستت داشتم که ترکت کردم...

  • حضرت کازیمو

آرام گریه کن، آرام نعره بزن

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۴۳ ب.ظ

آنچنانکه آن مردک دیوانه سرود:

"...سیگار می‌کشی و تنت

زیر زیرپوش سفید توریت شناور است

هیچ چیزت را به من نگو هیچ چیزت را به من نده لطفا

بگذار گمان گندم نگاهت در ذهن لهجه‌دار من

با شک به هستی عجین شود..."

 

و چنانکه گفت:

"اینجا که شعر هیچ غلطی نمی‌کند

من هم که مست

کدام شعور؟

ما همه چیز را در مبال خانه جا گذاشتیم..."

 

یا حتی جایی که گفت:

"سوتین سیاه تو سبز می‌شود ریشه می‌دهد

من هم یواشکی در خواب تو راه می‌روم

انگار نه انگار که نیستیم دیگر..."

 

تا آنجا که باید خواند:

"بخند بپاش بِشاش بَشّاش..."

 

می‌دانی؟

"اینجا کسی نمانده که حتی شکایتی کند..."

هیچکس

 

       -دریافت              -پخش با کیفیت اصلی 

 

 

 

 
  • حضرت کازیمو

مگر می‌توانم از تو بگویم؟

چهارشنبه, ۲۰ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

تو پیش‌نویس‌ترین پُست وبلاگ من هستی جانِ جانم...

  • حضرت کازیمو

مأموریت

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶، ۰۸:۵۰ ب.ظ

لباس‌هایم را پوشیدم. آستین پیراهنم را بالا زدم و کفش‌هایم را به پا کردم. خیابان هوا سرد بود. در را پشت سرم بستم. نگاهی حسرت‌بار به خانه انداختم و با دستانی در جیب و سری در پالتو فرو رفته عرض خیابان را به آرامی طی کردم. به عاقبت کار می‌اندیشیدم. نور ماشین‌های اندکی که از روبرو می‌آمدند افکارم را بهم می‌زدند. خیابان خلوت بود و گهگاه عابری بی‌توجه، سکوت وهم‌آلود شب را می‌شکست. در تلاش بودم افکارم را منظم کنم تا بهترین تصمیم را بگیرم. ته دلم شور می‌زد. تشویشی ناخوشایند از سر و کول ذهنم بالا می‌رفت. قدم‌هایم را کوتاه برمی‌داشتم تا فرصت بیشتری برای فکر کردن داشته باشم. هوا سرد بود. بالاخره رسیدم. سعی کردم خونسردی‌ام را از دست ندهم. به آرامی وارد شدم و سلامی کردم. کمی فکر کردم و در نهایت خودم را به دست خواسته‌ی دلم سپردم. نفسی عمیق کشیدم. پول را حساب کردم و با یک سطل ماست در دست خارج شدم.

  • حضرت کازیمو

گفت ما دو درازکشندگان بودیم...

سه شنبه, ۱۹ دی ۱۳۹۶، ۰۶:۱۵ ق.ظ

شبی که با وسوسه‌ی صورتی آغاز شود هیچ بعید نیست به قطعه‌ای کمی تا قسمتی اروتیک از جناب نامجو ختم شود...!


فارغ از هر چیز، اجرای تحسین برانگیزی دارد: 


پخش آنلاین با کیفیت اصلی

دریافت (محسن نامجو. قطعه‌ی "بی‌نظیر" از آلبوم آخ)

  • حضرت کازیمو